خاطرات طنز از دفاع مقدس
خاطرات طنز از دفاع مقدس
==*به سلامتی فرمانده*==
دستور بود هیچ کس بالای 80 کیلومتر حق ندارد رانندگی کند ... !
یک شب داشتم می آمدم ... یکی کنارجاده دست تکان داد ، نگه داشتم ؛ سوار شود ، گاز دادیم آمدیم با سرعت بالا ، با هم حرف میزدیم !
یکی من یکی او ... گفت میگن فرمانده لشکرتون دستور داده تند نروید ! راست میگن ؟؟؟!
گفتم فرمانده گفته ! زدم دنده چهار اینم به سلامتی فرمانده باحالمان !!!
مسیرمان تا نزدیکی واحدمان یکی بود ...
پیاده که شد دیدم که خیلی تحویلش می گیرن !؟ گفتم کی هستی تو ؟
گفت : همان که به افتخارش زدی دنده چهار . شادی روح همه شهداءبه خصوص شهید مهدی باکری صلوات
==*به سلامتی فرمانده*==
دستور بود هیچ کس بالای 80 کیلومتر حق ندارد رانندگی کند ... !
یک شب داشتم می آمدم ... یکی کنارجاده دست تکان داد ، نگه داشتم ؛ سوار شود ، گاز دادیم آمدیم با سرعت بالا ، با هم حرف میزدیم !
یکی من یکی او ... گفت میگن فرمانده لشکرتون دستور داده تند نروید ! راست میگن ؟؟؟!
گفتم فرمانده گفته ! زدم دنده چهار اینم به سلامتی فرمانده باحالمان !!!
مسیرمان تا نزدیکی واحدمان یکی بود ...
پیاده که شد دیدم که خیلی تحویلش می گیرن !؟ گفتم کی هستی تو ؟
گفت : همان که به افتخارش زدی دنده چهار . شادی روح همه شهداءبه خصوص شهید مهدی باکری صلوات
- ۶۲۱
- ۲۵ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط