•∘
•∘
سرطان خون داشت..
بیماری ارثی خانوادگیشون بود. خودش میگفت ماها خانوادگی خیلی عمر نمیکنیم.
تقریباً ترم دو پیارسال را نتونست بیاد مدرسه. گاه گاهی حالشو میپرسیدیم.
بالاخره دوا و درمانها و بقول خودش ذکرگفتنها و روضه ها و...
جواب داد و خوب شد.
البته هم ما میدونستیم، هم خودش، که خیلی روی این خوب شدن هایش نمیشه حساب کرد
سال دومی هم که همکارمون بود، اونم با بیماری اومد، به سختی، یه خط در میان.
روزی که خبر شهادتش را شنیدم، اونم این جوری، با خودم گفتم عجب مرگ تاجرانهای داشت. اسراف نشد!
و واقعاً خود خدا خریدش!
کسی چه میدونه حساب و کتابهای خدا را.
✍🏻 رسول محمدزاده،
خاطره از همکار شهید رجبزاده
.
#شهید_حمیدرضا_رجب_زاده|
سرطان خون داشت..
بیماری ارثی خانوادگیشون بود. خودش میگفت ماها خانوادگی خیلی عمر نمیکنیم.
تقریباً ترم دو پیارسال را نتونست بیاد مدرسه. گاه گاهی حالشو میپرسیدیم.
بالاخره دوا و درمانها و بقول خودش ذکرگفتنها و روضه ها و...
جواب داد و خوب شد.
البته هم ما میدونستیم، هم خودش، که خیلی روی این خوب شدن هایش نمیشه حساب کرد
سال دومی هم که همکارمون بود، اونم با بیماری اومد، به سختی، یه خط در میان.
روزی که خبر شهادتش را شنیدم، اونم این جوری، با خودم گفتم عجب مرگ تاجرانهای داشت. اسراف نشد!
و واقعاً خود خدا خریدش!
کسی چه میدونه حساب و کتابهای خدا را.
✍🏻 رسول محمدزاده،
خاطره از همکار شهید رجبزاده
.
#شهید_حمیدرضا_رجب_زاده|
- ۵۷
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط