کاش خیاط ها روزگار را می نوشتند...
کاش خیاط ها روزگار را می نوشتند...
اگرخیاط ها روزگار را می نوشتند
روزهای خوش را ماکسی می دوختند
دلتنگی هایش را درز می گرفتند
رویش را خنده دوزی می کردند
بغض هایش را اتو می گذاشتند
وبر روی دل های تکه پاره شده ی عشق وصله می دوختند
تا زخمشان بسته شود
وروی دل های سیاه نفرت
ستاره های شبانه گلدوزی می کردند
تا نورهای امید را بیدار کنند...
ای کاش خیاط هامی توانستند بر قانون روزگار بنویسند
کمی خوش بین باشید چشم ها دروغ نمی گویند...
خوب بود خیاط ها لباس سفید عشق,برای دختران می دوختند
ولباس خیانت های زمین را باقیچی چهل تیکه می کردند
اگر خیاط ها روزگار را می نوشتند
همه چیز به اندازه بود
دردها وغصه هارا با متر اندازه گیری می کردند
وبه هرکس اندازه قد خودش غم وغصه می دادند...
اینجا هیچ چیز معیار ندارد
یک نفر را میبینی سال ها گریسته است
ویک نفر را میبینی اندازه ی پیر دهر خندیده است
اگرخیاط ها روزگار را می نوشتند
هیچ گاه آب دردلت تکان نمی خورد
ونمی فهمیدی روزگار چگونه برتو می گذرد!
اگرخیاط ها روزگار را می نوشتند
روزهای خوش را ماکسی می دوختند
دلتنگی هایش را درز می گرفتند
رویش را خنده دوزی می کردند
بغض هایش را اتو می گذاشتند
وبر روی دل های تکه پاره شده ی عشق وصله می دوختند
تا زخمشان بسته شود
وروی دل های سیاه نفرت
ستاره های شبانه گلدوزی می کردند
تا نورهای امید را بیدار کنند...
ای کاش خیاط هامی توانستند بر قانون روزگار بنویسند
کمی خوش بین باشید چشم ها دروغ نمی گویند...
خوب بود خیاط ها لباس سفید عشق,برای دختران می دوختند
ولباس خیانت های زمین را باقیچی چهل تیکه می کردند
اگر خیاط ها روزگار را می نوشتند
همه چیز به اندازه بود
دردها وغصه هارا با متر اندازه گیری می کردند
وبه هرکس اندازه قد خودش غم وغصه می دادند...
اینجا هیچ چیز معیار ندارد
یک نفر را میبینی سال ها گریسته است
ویک نفر را میبینی اندازه ی پیر دهر خندیده است
اگرخیاط ها روزگار را می نوشتند
هیچ گاه آب دردلت تکان نمی خورد
ونمی فهمیدی روزگار چگونه برتو می گذرد!
- ۳.۲k
- ۱۱ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط