Yuna and school number 7 ( part ⁷ )
Yuna and school number 7 ( part ⁷ )
یهو تهیونگ دستمو گرفت ( پشمامممممممممم 🤣😂 ) و
گفت :
_ . « نترس ، تا وقتی من اینجام ، هیچ اتفاقی برات نمیفته . »
گفتم :
_ . « چی ؟ تو دست منو گرفتی ؟ اها ، باش . »
گفت :
_. « اره ، مگه چیز عجیبیه . من که از این کار خیلی خوشم میاد. میدونم تو هم باهاش مشکلی نداری . »
گفتم :
_. « اره درسته ، مشکلی ندارم ولی اینجا ؟ »
گفت :
_ . « نه ، چرااا ؟ هیچکس نمیبینه پس تو هم به هیچ کس توجه نکن.»
گفتم :
_ . « چشم ، مرسیییییی تو خیلیییی مهربون و خوبی . »
گفت :
_ . « واقعا ! مرسییییی تو هم همینجوری گوگولی.»
نمیدونید از ذوق دلم میخواست بالا و پایین بپرم . باورم نمیشد که این اتفاقا داره نیفته . سریع با خوشحالیییی زیاددددددددد به سمت همون زیرزمین متروکه رفتم ، که ناگهان یه ویز عجیب دیدم . بنظرتون چی بود ؟؟
توی همون عکس و اسم ها ، یهو اسم خودمو پیدا کردم.
با خودم گفتم :
_ . «چراااااا؟ یعنی قراره منم دزدیده بشم ؟ واییی الان چیکار کنم ؟»
دست پاچه شده بودم که تهیونگ رسید و منو ناراحت دید .
بهم گفت :
_ . « چرا ناراحتی ؟ اتفاقی افتاده ؟ بهم بگو چیشده . »
با گریه جوابشو دادم :
_ . « چرا اسم من اینجاست. یعنی قراره منم دزدیده بشم ؟ اخه چرا ؟ من نمیخوام. چرااااااااااااااا ؟ »
گفت :
_ . « هی ، خانم خوشگله ، نگران نباش. هیچوقت این اتفاق برات نمیفته ، و ما تا اون موقع این معما رو حل کردیم ، پس دیگه گریه نکن . باشه ؟ »
سرمو تکون دادم و جواب باشه رو بهش دادم . اونم اشکام رو پاک کرد و دستمو گرفت و
گفت :
_ . « پاشو بریم بیرون تا یکم بتونی استراحت کنی و راحت باشی . »
باهاش رفتم بیرون و ناگهان.................
ادامه دارد................. 💜
ممنون از همتون گوگولیاااااااااااا 😘😘😍🎀🎀 خیلی گلیییییدددد ❤️ بوس به همتون 😘😘😘😘😘 میدونم قرار نبود این فیک عاشقانه باشه ولی بنظرم باحال میشد اگه این اتفاقا میافتاد . حالا نظرتون چیه ؟؟ اگه قشنگ نشده بهم بگید تا برا پارت بعدی تاحدودی تغییرش بدم . 😎😎 کامنت یادتون نره گل های مننننن 🌹🌹🎀
Army Forever 😎🤗
BTS Forever 😭 ♾️
لایک ، فالو ، کامنت یادت نره عشقولییییی 😘😳
#کیدراما #بی_تی_اس #ارمی #عشق #تهیونگ #کیم_تهیونگ #جین #یونگی #شوگا #جونگکوک #نامجون #جیمین #جیهوپ #ادیت #BTS #BTS_ARMY #BTS_forever #فستا #Borahae #فیک
یهو تهیونگ دستمو گرفت ( پشمامممممممممم 🤣😂 ) و
گفت :
_ . « نترس ، تا وقتی من اینجام ، هیچ اتفاقی برات نمیفته . »
گفتم :
_ . « چی ؟ تو دست منو گرفتی ؟ اها ، باش . »
گفت :
_. « اره ، مگه چیز عجیبیه . من که از این کار خیلی خوشم میاد. میدونم تو هم باهاش مشکلی نداری . »
گفتم :
_. « اره درسته ، مشکلی ندارم ولی اینجا ؟ »
گفت :
_ . « نه ، چرااا ؟ هیچکس نمیبینه پس تو هم به هیچ کس توجه نکن.»
گفتم :
_ . « چشم ، مرسیییییی تو خیلیییی مهربون و خوبی . »
گفت :
_ . « واقعا ! مرسییییی تو هم همینجوری گوگولی.»
نمیدونید از ذوق دلم میخواست بالا و پایین بپرم . باورم نمیشد که این اتفاقا داره نیفته . سریع با خوشحالیییی زیاددددددددد به سمت همون زیرزمین متروکه رفتم ، که ناگهان یه ویز عجیب دیدم . بنظرتون چی بود ؟؟
توی همون عکس و اسم ها ، یهو اسم خودمو پیدا کردم.
با خودم گفتم :
_ . «چراااااا؟ یعنی قراره منم دزدیده بشم ؟ واییی الان چیکار کنم ؟»
دست پاچه شده بودم که تهیونگ رسید و منو ناراحت دید .
بهم گفت :
_ . « چرا ناراحتی ؟ اتفاقی افتاده ؟ بهم بگو چیشده . »
با گریه جوابشو دادم :
_ . « چرا اسم من اینجاست. یعنی قراره منم دزدیده بشم ؟ اخه چرا ؟ من نمیخوام. چرااااااااااااااا ؟ »
گفت :
_ . « هی ، خانم خوشگله ، نگران نباش. هیچوقت این اتفاق برات نمیفته ، و ما تا اون موقع این معما رو حل کردیم ، پس دیگه گریه نکن . باشه ؟ »
سرمو تکون دادم و جواب باشه رو بهش دادم . اونم اشکام رو پاک کرد و دستمو گرفت و
گفت :
_ . « پاشو بریم بیرون تا یکم بتونی استراحت کنی و راحت باشی . »
باهاش رفتم بیرون و ناگهان.................
ادامه دارد................. 💜
ممنون از همتون گوگولیاااااااااااا 😘😘😍🎀🎀 خیلی گلیییییدددد ❤️ بوس به همتون 😘😘😘😘😘 میدونم قرار نبود این فیک عاشقانه باشه ولی بنظرم باحال میشد اگه این اتفاقا میافتاد . حالا نظرتون چیه ؟؟ اگه قشنگ نشده بهم بگید تا برا پارت بعدی تاحدودی تغییرش بدم . 😎😎 کامنت یادتون نره گل های مننننن 🌹🌹🎀
Army Forever 😎🤗
BTS Forever 😭 ♾️
لایک ، فالو ، کامنت یادت نره عشقولییییی 😘😳
#کیدراما #بی_تی_اس #ارمی #عشق #تهیونگ #کیم_تهیونگ #جین #یونگی #شوگا #جونگکوک #نامجون #جیمین #جیهوپ #ادیت #BTS #BTS_ARMY #BTS_forever #فستا #Borahae #فیک
- ۲۷۶
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط