{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد قصه های زمان کودکی ام افتادم...

یاد قصه های زمان کودکی ام افتادم...
همان قصه ای که دخترک قصه توی برج قلعه ای اسیر دیو بی ریشه ای شده بود..دخترک هر شب بر کنگره های برج قلعه شوم می آمد و گیس های بلندش را که تا زمین میرسید پایین می انداخت و پسرک عاشق پیشه اش گیسوهای فرشته مهربانش را میگرفت و بالای برج پیش دخترک میرسید..دخترک تا سحر بیدار بود و برای عشق اش عاشقانه میگفت و عاشقانه میگفت و عاشقانه...
دیدگاه ها (۱)

خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده امکه هواخواه لب و موی سیاهت شده ...

عزیز دلم...فدای روح و قلب صاف و پاکت بشم..با تمام وجودم برات...

فدای تمام عاشقانه هات زندگیم. الهی قربونت برم..

زندگیم بدون تو خونه بدتر از قبر میمونهتو باید باشی.. تو باید...

He still loves you...

#عاشقانه_های_من#موزیک #ترانه #آهنگ#ویدیو_موزیک #موزیک_ویدیو#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط