{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقم.....

عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی......
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن ، یک شب مهتاب ،
تو را یک نظری در کوی عشاق ببینم .
دیدگاه ها (۴)

کسی را دوست بدار که "دوستت دارد", حتی اگر غلام درگاهت باشد؛و...

میگن وقتی اسب بخواد از رودخونه یا رود رد بشه ...

تقدیم به توکه بهترینی

شعری از طرف خداای سراپا معصیت بس کن دگر بد باختیخویش را در م...

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

از بس از دور بوسیدمت رنگای عکسا رفتنحیف منی که کوچه ها رو تن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط