{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جان من در دست او دستش به دست دیگری

جان من در دست او دستش به دست دیگری

جام من در دست او ، مدهوش و مست دیگری

ماه او در چشم من چشمش به چشمان رقیب

هستیم از هست او هستش به هست دیگری

عمر من شد در فراق، او غرق عیش همرهان

قبله ی من روی او ، او بت پرست دیگری

تار زلفش دار من ، نوش لبش بر یار خود

آرزویم وصل او ، او سوی وصل دیگری

کوه کندم بهر او ، سرها سپردم در رهش

آمد اما در میان ، گفت:"ناز شصت دیگری"
دیدگاه ها (۱۰)

کاش باران بودمو غم پنجره را میشستمو به هر کس که پس پنجره غمگ...

آشفته دلان را هوس خواب نباشدشوری که ب دریاست به مرداب نباشده...

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟!"ما ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣـــــــﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...

چقدر خوب استکه صبح بیدار شویبه تنهایی …و مجبور نباشی به کسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط