{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم رفتن میخواد

دلم رفتن میخواد
نه اینکه بزاریم بریم از این کشور
ولی کاش بند و بساطمون رو جمع میکردیم میرفتیم شمال...
من و تو و یه کلبه کوچولو که عطر گل و گیاه و سبزی های تازش آدمو مدهوش می‌کنه حال خوب و عجیبه ...
تو میرفتی سرکار و منم سعی میکردم کلی غذاهای خوشمزه شمالی یاد بگیرم
یا ترشی های رنگ و وارنگ درست کنم برات
عصرمون رو تو ایوون سپری میکردیم
با یه چایی با طعم دارچین..
دست همو میگرفتیم میرفتیم جنگل و تمشک میچیدیم یهو بارون میگرفت خیس و پاتیل برمیگشتیم به خونه قشنگمون..
آخ که چقدر دلم رفتن میخواد...
دیدگاه ها (۹)

برای همه ی کسانی که شجاعت اش را داشته اند ..و یک طرفه وارد ج...

بی دلیل، دوستت نداشته ام!خندیدی، عاشقت شدم!من بوسیدمت،جهان ر...

غروب ها در خیال باتو بودن سفر میکنم در کنار ساحل دریا...نسیم...

آدم بزرگ‌ها هم قد می‌کشندبا شنیدنِ «دوستت‌ دارم‌»هابا بوسه‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط