{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن گاه که زمان از حرکت می ایستد

آن گاه که زمان از حرکت می ایستد
آن گاه که من می شوم همه تو
تو می شوی همه من
آن گاه که عقل فرمان نمی دهد
آن گاه که همه نگاه می شویم
همه سکوت
در افق نگاهت ناپدید می شوم
ناگهان دستهایم احساس تنهایی می کنند
و آغوشم احساس تهی بودن
می خواهم کشف کنم؛
که چیست در پسِ آن نگاهِ ساکتِ پرحرف؟
تو نمی دانی سکوتت مرا خواهد کشت؟!
سکوتت جنسِ دلشوره های من است
سکوتت
شکلِ دالانِ تاریکی ست
که درازایِ آن ،
به ترسهای من شبیه است
به نمی دانم هایی که می آیند و گاه نمی روند
می آیند و دنیایت را پُر می کنند؛
از چراهایی که جانت را می گیرند.
نگاهم کن
و بشکن آن سکوت سردِ کِش دار را
نگاهم کن
و سرمایِ سکوتت را به گرمایِ عشقم ببخش
نگاه کن
هنوز هم
دستهایم احساس تنهایی می کنند.
دیدگاه ها (۲)

زنانگی یعنی اینکه گوشی تلفن را برداری و برای جایی رفتن از کس...

اگر یک روز آن چنان احساس خفقان کردی که به سرت زد چمدانت رو ب...

بهار، معشوقه‌یِ صبورِ پاییز استکه قول داده بود:هرچه‌قدر دیر ...

تو حرف تازه ای بزن …چیزی که از جنس ابراز علاقه هایتوخالیِ پر...

باور کنآنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیندکه ن...

باور کنآنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیندکه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط