آن گاه که زمان از حرکت می ایستد

آن گاه که زمان از حرکت می ایستد
آن گاه که من می شوم همه تو
تو می شوی همه من
آن گاه که عقل فرمان نمی دهد
آن گاه که همه نگاه می شویم
همه سکوت
در افق نگاهت ناپدید می شوم
ناگهان دستهایم احساس تنهایی می کنند
و آغوشم احساس تهی بودن
می خواهم کشف کنم؛
که چیست در پسِ آن نگاهِ ساکتِ پرحرف؟
تو نمی دانی سکوتت مرا خواهد کشت؟!
سکوتت جنسِ دلشوره های من است
سکوتت
شکلِ دالانِ تاریکی ست
که درازایِ آن ،
به ترسهای من شبیه است
به نمی دانم هایی که می آیند و گاه نمی روند
می آیند و دنیایت را پُر می کنند؛
از چراهایی که جانت را می گیرند.
نگاهم کن
و بشکن آن سکوت سردِ کِش دار را
نگاهم کن
و سرمایِ سکوتت را به گرمایِ عشقم ببخش
نگاه کن
هنوز هم
دستهایم احساس تنهایی می کنند.
دیدگاه ها (۲)

😘🫠😎.میشود روزی عزیزت من شوم؟           قاب عکس روی میزت من ش...

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

آرامش همیشه در شلوغیِ حرف‌ها نیست...گاهی در سکوتی پیدا می‌شو...

«آخرین بار چه کسی از تو پرسید: واقعاً حالت چطور است؟»گاهی در...

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

در آغوشم بگیر، بدون آن که بخواهی اندوهم را برایت توضیح دهم.#...

🕊✨خدایا شکرت، برای تمام مسیرهایی که به رویم بستی و من آن روز...

#Repost amirreza_davodi منبع ——وُلتِر از نامدارترین فیلسوفان...

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط