{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۱۷سال پیش ، تو کوچه با سنگ زدم تو سر یکی از دختر های همسا

۱۷سال پیش ، تو کوچه با سنگ زدم تو سر یکی از دختر های همسایه ، بعد اون اتفاق ، و خاطرات تلخ و شیرین که از محله مون رفتند تا اینکه چن روز پیش از مغازه بابام اومدم بیرون ، یهویی یه خانم میانسال روبرو رد شد با یه لبخند گفت سلام بهنام ، برا یه لحظه جا خوردم گفتم عذر میخام شما ؟ هیچی نگفت فقط داشت می خندید و رد شد الان که یهویی به فکرم اومد ، یادم افتاد که دوست دوران بچگی ابجیام و کتک خورده من بود .‌‌‌‌‌.‌‌‌....
دیدگاه ها (۹)

بیاد کودکی هایم که آغشته به اشعار شادمهر و معین بود ، فارغ ا...

حدس بزن جوونی کیه ؟

۲۳سال گذشت و هنوز به سیاه - سفیدی این زندگی معتقدم . و تقدیر...

یه چندروزه ناخوشم خیلی بدمبه زندگیم یه روبان مشکی زدممن از ز...

شرلوک*Sherlockpart 29 (4) 🌀✒️جان صبح یکشنبه وارد آشپزخانه شد...

Anya x Damian پارت۴۱

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟔𝟏( میخوای پارت ۶۱ رو بخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط