{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


«عجالتاً من هم دست و دلم پی کار نمی‌رود. روزها را به‌طور احمقانه‌ای به شب می‌آورم و شب هم احمقانه‌تر از روز می‌گذرد.
از احوال بروبچه‌ها خواسته باشی،
پناه بر خدا....
همه زنده‌اند و در کثافت خودشان غوطه‌ور می‌باشند.»

از میان نامه‌ی #صادق_هدایت
دیدگاه ها (۰)

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که:نه سوادِ حرف زدن داش...

‌‌گاهی اشتباهمان در زندگی این است که به برخی آدمها جایگاهی م...

جلال آل احمد در یکی دیگر از نامه هایی که به سیمین دانشور نوش...

دوست داشتن که تمام نمی‌شود؛فقط گاهی به دلتنگی تبدیل می‌شود.....

جنوب برای ما فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛بوی خاک داغ بعد از غر...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط