می‌دانم از شعرهای من خوشت نمی‌آید .

می‌دانم از شعرهای من خوشت نمی‌آید .
می‌گفتی :
«شعرت استخوان ندارد. قافیه و ردیفش کو ؟!»
حالا ویرانی‌ام را می‌بینی .
تو ، قافیه و ردیفِ زندگی‌ام بودی .

این شعر نیست ؛
خونِ دهانِ توست که بند نمی‌آید ..
دیدگاه ها (۱)

مگر ممکن است؟ زخمِ من، احمقانه اما محکم. آنچه در خیال بالا ر...

https://wisgoon.com/jounkookjk-vخیلی خیلی دوستت دارمممتو دقی...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

ایران منتمام خشت خشت پیکرت را دوست  می دارم برای از "الف" تا...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

میبخشی پارت ۳

بسم الله الرحمن الرحیم بی‌هدفی از زبان چوپان پیر :عده‌ای هدف...

سناریو جونگکوک

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط