كمي خورده ايم، كمي نوشيده ايم.
كمي خورده ايم، كمي نوشيده ايم.
با شگفتي به تماشاي ستارگان نشسته ايم چند نفري را دوست داشته ايم.
كمي اعتراض كرده ايم.
كمي زندگي كرده ايم كمي ديگر نيز زندگي خواهيم كرد.
چه كسي؟
چه كسي مرا به ياد خواهد آورد؟
روزي كه ديگر در دنيا نباشم.
نه گنجشك هايي كه دانه شان داده ام، مرا به ياد خواهند آورد.
نه سپيدارهاي جلو پنجره ام، و نه كوچه هاي شهر.
اين همسايه هاي سرا پا سبزم ؛
رفيقانم
ساعتي اندوهگين خواهند شد و سپس فراموشم خواهند كرد.
من در آغوش خاك خواهم خفت.
خاكي كه دگرگونه ام مي سازد و فراموشم مي كند.
با شگفتي به تماشاي ستارگان نشسته ايم چند نفري را دوست داشته ايم.
كمي اعتراض كرده ايم.
كمي زندگي كرده ايم كمي ديگر نيز زندگي خواهيم كرد.
چه كسي؟
چه كسي مرا به ياد خواهد آورد؟
روزي كه ديگر در دنيا نباشم.
نه گنجشك هايي كه دانه شان داده ام، مرا به ياد خواهند آورد.
نه سپيدارهاي جلو پنجره ام، و نه كوچه هاي شهر.
اين همسايه هاي سرا پا سبزم ؛
رفيقانم
ساعتي اندوهگين خواهند شد و سپس فراموشم خواهند كرد.
من در آغوش خاك خواهم خفت.
خاكي كه دگرگونه ام مي سازد و فراموشم مي كند.
- ۷۷۲
- ۲۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط