الهی! گفتی کریمم٬ امید بدان تمام است۰ تا کرم تو در میان ا
الهی! گفتی کریمم٬ امید بدان تمام است۰ تا کرم تو در میان است٬ ناامیدی حرام است۰
الهی فرمودی که در دنیا بدان چشم که بر توانگران می نگرید٬ به درویشان و مسکینان بنگرید
الهی تو کریمی را والاتری که در آخرت بدان چشم که بر مطیعان می نگری بر عاصیان نگری
الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست دستم بگیر که جز فضل تو پناهم نیست
الهی ترسانم از بدی٬ خود بیامرز مرا به خوبی خود
الهی بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما بی آب مکن
الهی هرکس از آنچه ندارد مفلس است و من از آنچه دارم
الهی ابوجهل از کعبه می آید و ابراهیم از بت خانه٬ کار به عنایت بود٬ باقی بهانه
الهی اگر مجرمم٬ مسلمانم و اگر بد کرده ام پشیمانم
الهی کدام درد از آن بیش بود که معشوق توانگر بود و عاشق درویش
الهی اگر چه بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است
دوزخ بیگانه را بنگاه است
و آشنا را گذرگاه
و عارفان را نظرگاه
الهی اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم٬ و اگر در بهشت کنی بی جمال تو خریدار نیستم
الهی من به حور و قصور ننازم٬ اگر نفسی با تو پردازم٬ از آن هزار بهشت سازم
الهی دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم
الهی اگر پرسی حجت نداریم و اگر بسنجی بضاعت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم
مائیم همه مسلمان بی مایه و همه از طاعت بی پیرایه و همه محتاج و بی سرمایه
الهی چون نیکان را استغفار باید کرد٬ نانیکان را چه باید کرد؟
الهی میبینی و میدانی و برآوردن میتوانی
الهی چون همه آن کنی که میتوانی پس از این بنده ی مفلس چه میخواهی
الهی آمرزیدن مطیعان چه کار است کرمی که همه را نرسد چه مقداب است؟
الهی آفریدی رایگان و روی دادی رایگان پس بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان
الهی فرمودی که در دنیا بدان چشم که بر توانگران می نگرید٬ به درویشان و مسکینان بنگرید
الهی تو کریمی را والاتری که در آخرت بدان چشم که بر مطیعان می نگری بر عاصیان نگری
الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست دستم بگیر که جز فضل تو پناهم نیست
الهی ترسانم از بدی٬ خود بیامرز مرا به خوبی خود
الهی بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما بی آب مکن
الهی هرکس از آنچه ندارد مفلس است و من از آنچه دارم
الهی ابوجهل از کعبه می آید و ابراهیم از بت خانه٬ کار به عنایت بود٬ باقی بهانه
الهی اگر مجرمم٬ مسلمانم و اگر بد کرده ام پشیمانم
الهی کدام درد از آن بیش بود که معشوق توانگر بود و عاشق درویش
الهی اگر چه بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است
دوزخ بیگانه را بنگاه است
و آشنا را گذرگاه
و عارفان را نظرگاه
الهی اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم٬ و اگر در بهشت کنی بی جمال تو خریدار نیستم
الهی من به حور و قصور ننازم٬ اگر نفسی با تو پردازم٬ از آن هزار بهشت سازم
الهی دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم
الهی اگر پرسی حجت نداریم و اگر بسنجی بضاعت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم
مائیم همه مسلمان بی مایه و همه از طاعت بی پیرایه و همه محتاج و بی سرمایه
الهی چون نیکان را استغفار باید کرد٬ نانیکان را چه باید کرد؟
الهی میبینی و میدانی و برآوردن میتوانی
الهی چون همه آن کنی که میتوانی پس از این بنده ی مفلس چه میخواهی
الهی آمرزیدن مطیعان چه کار است کرمی که همه را نرسد چه مقداب است؟
الهی آفریدی رایگان و روی دادی رایگان پس بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان
- ۳.۵k
- ۱۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط