چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
پدرخوانده
Part:3
ا.ت:مامانمو میخوای چیکار کنی
تهیونگ:اونو یه کاریش میکنم مهم جواب توعه
ا.ت:منم دوست دارم اما مامانم......
حرفم با قرار گرفتن لباش روی لبام قطع شد یه بوسه به لبام زد و
تهیونگ:همین کافیه خانم کیم
و شروع کرد به بوسیدنم شوکه شدم و هم از حرفش هم از کارش ولی کمکم همکاری کردم که یکم بعد ازم جدا شد به
به نفس نفس افتاده بودیم
تهیونگ:درست جوابمو بده .کجا بودی ؟چرا دیر کردی؟چرا جواب تلفونمو ندادی ؟
ا.ت:گفتم که بیرون بودم تو شهر قدم میزدم گوشیم سایلنت بود
تهیونگ:باشه باور میکنم
ا.ت:هم واقعیته
تهیونگ:باشه خانم کوچولو
ا.ت:من کوچولو نیستم
تهیونگ:چرا هستی
ا.ت:نیستم
تهیونگ:برای من که هستی
ا.ت:واقعا سابت کن
تهیونگ:باشه
و یهو برآید بغلم کرد
تهیونگ:دیدی کوچولو
ا.ت:باشه خیل خب بزارم زمین
تهیونگ:اگه نزارم
ا.ت:بزارم زمیننن
تهیونگ:چشم
گذاشتم رو تخت که خیلی بهم نزدیک بود
تهیونگ:اهم بلند شو لباستو عوض کن
ا.ت:باشه برو بیرون
تهیونگ:چرا
ا.ت:خب میخوام لباس عوض کنم
تهیونگ:اها باشه من رفتم
و از اتاق رفت بیرون بلند شدم یه لباس راحتی مشکی که تا بالای زانوم بود پوشیدم و رفتم پایین
تهیونگ:اوم...د..ی
ا.ت:اره
تهیونگ:بیا بشین
ا.ت:باشه
نشستم که
تهیونگ:فیلم ببینیم؟
ا.ت:آا اره
تهیونگ:خب چی ببینیم
ا.ت:نمیدونم
تهیونگ:یکم بگرد ببین چی میخوای
ا.ت:اوکی
یکم گشتم یه فیلم همینطوری انتخاب کردم و گذاشتم اصلا بع اسم و موضوش هم نگاه نکردم داشتیم نگاه میکردیم که یهو به جاهای باریک کشید و نگاه تهیونگ روم کیپ شد
ا.ت:چرا اینطوری نگاه میکنی ..من نمی...
یهو لباشو گذاشت رو لبام و محکم مک میزد جدا شد و بلندمدت کرد و برد سمت اتاق
ا.ت:چیکار میکنی
تهیونگ:خودت میدونی*بم
..............
ادامه دارد.......
لایک و کامنت فراموش نشه 💞🥰
پدرخوانده
Part:3
ا.ت:مامانمو میخوای چیکار کنی
تهیونگ:اونو یه کاریش میکنم مهم جواب توعه
ا.ت:منم دوست دارم اما مامانم......
حرفم با قرار گرفتن لباش روی لبام قطع شد یه بوسه به لبام زد و
تهیونگ:همین کافیه خانم کیم
و شروع کرد به بوسیدنم شوکه شدم و هم از حرفش هم از کارش ولی کمکم همکاری کردم که یکم بعد ازم جدا شد به
به نفس نفس افتاده بودیم
تهیونگ:درست جوابمو بده .کجا بودی ؟چرا دیر کردی؟چرا جواب تلفونمو ندادی ؟
ا.ت:گفتم که بیرون بودم تو شهر قدم میزدم گوشیم سایلنت بود
تهیونگ:باشه باور میکنم
ا.ت:هم واقعیته
تهیونگ:باشه خانم کوچولو
ا.ت:من کوچولو نیستم
تهیونگ:چرا هستی
ا.ت:نیستم
تهیونگ:برای من که هستی
ا.ت:واقعا سابت کن
تهیونگ:باشه
و یهو برآید بغلم کرد
تهیونگ:دیدی کوچولو
ا.ت:باشه خیل خب بزارم زمین
تهیونگ:اگه نزارم
ا.ت:بزارم زمیننن
تهیونگ:چشم
گذاشتم رو تخت که خیلی بهم نزدیک بود
تهیونگ:اهم بلند شو لباستو عوض کن
ا.ت:باشه برو بیرون
تهیونگ:چرا
ا.ت:خب میخوام لباس عوض کنم
تهیونگ:اها باشه من رفتم
و از اتاق رفت بیرون بلند شدم یه لباس راحتی مشکی که تا بالای زانوم بود پوشیدم و رفتم پایین
تهیونگ:اوم...د..ی
ا.ت:اره
تهیونگ:بیا بشین
ا.ت:باشه
نشستم که
تهیونگ:فیلم ببینیم؟
ا.ت:آا اره
تهیونگ:خب چی ببینیم
ا.ت:نمیدونم
تهیونگ:یکم بگرد ببین چی میخوای
ا.ت:اوکی
یکم گشتم یه فیلم همینطوری انتخاب کردم و گذاشتم اصلا بع اسم و موضوش هم نگاه نکردم داشتیم نگاه میکردیم که یهو به جاهای باریک کشید و نگاه تهیونگ روم کیپ شد
ا.ت:چرا اینطوری نگاه میکنی ..من نمی...
یهو لباشو گذاشت رو لبام و محکم مک میزد جدا شد و بلندمدت کرد و برد سمت اتاق
ا.ت:چیکار میکنی
تهیونگ:خودت میدونی*بم
..............
ادامه دارد.......
لایک و کامنت فراموش نشه 💞🥰
- ۸۸
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط