my ex
my ex
p.74
صبحِ یه روز شلوغ، خونهی ا.ت عملاً تبدیل شده بود به مرکز فرماندهی عروسی!
روی میزها پر بود از دفترچه، نمونهپارچه، کارتهای دعوت، عکس گلآرایی و کلی یادداشت ریز و درشت.
ا.ت با موهای جمعشده و یه لیوان چای توی دستش، وسط اتاق ایستاده بود و با جدیت به همه چیز نگاه میکرد.
+خب... از اینجا به بعد دیگه شوخی نداریم.
باید تکتک چیزا رو چک کنیم.
کارت دعوتها، گلها، موسیقی، جای نشستن مهمونا...
جونگکوک که کنار میز نشسته بود و داشت یه لیست بلندبالا رو نگاه میکرد، با لبخند گفت:
من فقط یه سوال دارم...
چرا تعداد کارها هر دقیقه بیشتر میشه؟
ا.ت دست به کمر زد و با خنده گفت:
چون عروسی داریم، عزیزم.
عروسی که با یه دونه گل و دو تا موزیک جمع نمیشه!
تهیونگ که همون لحظه از در سرک کشیده بود، با هیجان وارد شد:
من مسئول گلآرایی!
از الان بگم، اگه بخواین عروسی بینقص داشته باشین، باید به من اعتماد کنین.
نامجون هم پشت سرش اومد و عینکیش رو کمی بالا زد:
منم لیست مهمونا رو بررسی کردم.
اگه بخواین برنامه بهم نریزه، باید از حالا زمانبندی دقیق داشته باشیم.
جین که یه پوشه توی دستش بود، گفت:
و منم نمونه منوهای غذا رو آوردم.
باید چیزی انتخاب کنیم که هم شیک باشه، هم همه دوست داشته باشن.
یونگی که مثل همیشه کمحرف بود، یه نگاه به همه انداخت و گفت:
فقط امیدوارم آخرش کسی از گرسنگی نیفته.
بقیهاش مهم نیست.
همه زدند زیر خنده.
ا.ت یه لحظه روی صندلی نشست و به لیستها نگاه کرد.
+ باورم نمیشه داریم واقعاً به عروسی نزدیک میشیم...
جونگکوک آروم کنارش نشست و دستش رو گرفت.
- میرسیم.
نترس.
همهچیز خوب پیش میره.
ا.ت لبخند زد، ولی ته دلش یه ذره استرس داشت.
از یه طرف ذوق، از یه طرف عجلهی روزها، از یه طرف هم ترس از اینکه نکنه چیزی از قلم بیفته.
تهیونگ با شیطنت گفت:
خب خب، حالا که همه جمعیم، بیاین یه تصمیم مهم بگیریم.
آمادهسازی مراسم رسماً شروع شد.
یعنی دیگه برگشتی در کار نیست!
جیمین از راه رسید و با هیجان گفت:
و من مطمئنم این عروسی قراره یکی از قشنگترینا بشه!
+ ا.ت نگاهش رو به جونگکوک دوخت.
هر دو میدونستن که از این به بعد، دیگه فقط حرفِ عشق نبود...
حالا وقت ساختنِ یه روز واقعی رسیده بود.
روزی که قراره توش همه چیز، از نگاهها گرفته تا گلها، بوی شروع بده............
ادامه دارد...........
بچه ها چون دارم کلی پارت جدید مینویسم و به احتمال زیاد پارت های بعدی رو با همکاری یه فیک نویس دیگه بزارم یکم صبر کنین تا خیلی خوب در بیاد فیک🤍
p.74
صبحِ یه روز شلوغ، خونهی ا.ت عملاً تبدیل شده بود به مرکز فرماندهی عروسی!
روی میزها پر بود از دفترچه، نمونهپارچه، کارتهای دعوت، عکس گلآرایی و کلی یادداشت ریز و درشت.
ا.ت با موهای جمعشده و یه لیوان چای توی دستش، وسط اتاق ایستاده بود و با جدیت به همه چیز نگاه میکرد.
+خب... از اینجا به بعد دیگه شوخی نداریم.
باید تکتک چیزا رو چک کنیم.
کارت دعوتها، گلها، موسیقی، جای نشستن مهمونا...
جونگکوک که کنار میز نشسته بود و داشت یه لیست بلندبالا رو نگاه میکرد، با لبخند گفت:
من فقط یه سوال دارم...
چرا تعداد کارها هر دقیقه بیشتر میشه؟
ا.ت دست به کمر زد و با خنده گفت:
چون عروسی داریم، عزیزم.
عروسی که با یه دونه گل و دو تا موزیک جمع نمیشه!
تهیونگ که همون لحظه از در سرک کشیده بود، با هیجان وارد شد:
من مسئول گلآرایی!
از الان بگم، اگه بخواین عروسی بینقص داشته باشین، باید به من اعتماد کنین.
نامجون هم پشت سرش اومد و عینکیش رو کمی بالا زد:
منم لیست مهمونا رو بررسی کردم.
اگه بخواین برنامه بهم نریزه، باید از حالا زمانبندی دقیق داشته باشیم.
جین که یه پوشه توی دستش بود، گفت:
و منم نمونه منوهای غذا رو آوردم.
باید چیزی انتخاب کنیم که هم شیک باشه، هم همه دوست داشته باشن.
یونگی که مثل همیشه کمحرف بود، یه نگاه به همه انداخت و گفت:
فقط امیدوارم آخرش کسی از گرسنگی نیفته.
بقیهاش مهم نیست.
همه زدند زیر خنده.
ا.ت یه لحظه روی صندلی نشست و به لیستها نگاه کرد.
+ باورم نمیشه داریم واقعاً به عروسی نزدیک میشیم...
جونگکوک آروم کنارش نشست و دستش رو گرفت.
- میرسیم.
نترس.
همهچیز خوب پیش میره.
ا.ت لبخند زد، ولی ته دلش یه ذره استرس داشت.
از یه طرف ذوق، از یه طرف عجلهی روزها، از یه طرف هم ترس از اینکه نکنه چیزی از قلم بیفته.
تهیونگ با شیطنت گفت:
خب خب، حالا که همه جمعیم، بیاین یه تصمیم مهم بگیریم.
آمادهسازی مراسم رسماً شروع شد.
یعنی دیگه برگشتی در کار نیست!
جیمین از راه رسید و با هیجان گفت:
و من مطمئنم این عروسی قراره یکی از قشنگترینا بشه!
+ ا.ت نگاهش رو به جونگکوک دوخت.
هر دو میدونستن که از این به بعد، دیگه فقط حرفِ عشق نبود...
حالا وقت ساختنِ یه روز واقعی رسیده بود.
روزی که قراره توش همه چیز، از نگاهها گرفته تا گلها، بوی شروع بده............
ادامه دارد...........
بچه ها چون دارم کلی پارت جدید مینویسم و به احتمال زیاد پارت های بعدی رو با همکاری یه فیک نویس دیگه بزارم یکم صبر کنین تا خیلی خوب در بیاد فیک🤍
- ۹۰۰
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط