تا دو چشمان تو دیدم هستیم اتش گرفت
تا دو چشمان تو دیدم هستیم اتش گرفت
قلمم هم ناگهان حالت به رقصیدن گرفت
من به امید وصالت با دردها خو کرده ام
در هوایت پر گشودم تا پرم اتش گرفت
من طوافت میکنم جان فرش راهت میکنم
جان من تنها که نه ایمانم هم اتش گرفت
من اسیر طره ی پر پیچ و تابت گشته ام
بس که عاشق پیشه ام خاکسترم اتش گرفت
تو چه کردی این چنین پا سوز و ویرانت شدم
همچو یوسف در ته چاه خانمان اتش گرفت
خاستم از چشم زیبایت بگوییم من ولی
یاد چشمت که فتادم دفترم اتش گرفت
🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁
قلمم هم ناگهان حالت به رقصیدن گرفت
من به امید وصالت با دردها خو کرده ام
در هوایت پر گشودم تا پرم اتش گرفت
من طوافت میکنم جان فرش راهت میکنم
جان من تنها که نه ایمانم هم اتش گرفت
من اسیر طره ی پر پیچ و تابت گشته ام
بس که عاشق پیشه ام خاکسترم اتش گرفت
تو چه کردی این چنین پا سوز و ویرانت شدم
همچو یوسف در ته چاه خانمان اتش گرفت
خاستم از چشم زیبایت بگوییم من ولی
یاد چشمت که فتادم دفترم اتش گرفت
🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁 🍁
- ۶۳۲
- ۰۷ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط