رمانشوتو
رمان=شوتو
پارت 2
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هنگام بر گشتن به کلاس متوجه شدم اون هم کلاسیم هست و من دقیقا جلوی میز اون نشسته بودم دوباره سرخ شدم و سرم را برگرداندم
ایزاوا سنسه وارد کلاس شد.
من هنگام حل یک مسئله اتفاقی روان نویسم افتاد روی زمین همان پسر خم شد و قبل از اینکه تکان بخورم روان نویسم را به من داد من دوبرابر سرخ شدم
و گفتم مر... مر... مرس... سسس... سیی (مرسی)
ایزاواسنسه همان پسر را صدا زد و گفت: شوتو بیا این مسئلرو حل کن
پس اسمش شوتو بود
زنگ بعد هنر داشتیکم و باید دو نفر دو نفر گروه میشدیم
پارت 2
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هنگام بر گشتن به کلاس متوجه شدم اون هم کلاسیم هست و من دقیقا جلوی میز اون نشسته بودم دوباره سرخ شدم و سرم را برگرداندم
ایزاوا سنسه وارد کلاس شد.
من هنگام حل یک مسئله اتفاقی روان نویسم افتاد روی زمین همان پسر خم شد و قبل از اینکه تکان بخورم روان نویسم را به من داد من دوبرابر سرخ شدم
و گفتم مر... مر... مرس... سسس... سیی (مرسی)
ایزاواسنسه همان پسر را صدا زد و گفت: شوتو بیا این مسئلرو حل کن
پس اسمش شوتو بود
زنگ بعد هنر داشتیکم و باید دو نفر دو نفر گروه میشدیم
- ۲.۷k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط