{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ...

ادامه ...


جیمین : نیاز نیست اخم کردم و تند گفتم
الا: چرا هست. دراز بکش
کلافه چشماشو بست.. محکم گفتم
الا: لج نکن دراز بکش.. فقط یه کم...
اصلا حوصله کل کل کردن باهام رو نداشت و ناچار دراز کشید..
کشید. دکتر سري تكون داد و رفت. زل زدم بهش. چشماشو بسته بود.
اروم رو صندلی کنار تخت نشستم و زل زدم بهش. خيلي خسته به نظر میرسید.. انگار یکی دو روزي نخوابیده بود.. کجا بود این مدت که خونه نیومده بود؟ سر دستش چه بلايي اومده؟ جزء جزء صورتش رو نگاه کردم موهاي مشكیش آشفته بود داشت.. چند دقيقه اي بود که همینجور نگاش میکردم که چشم بسته و تلخ گفت
دیدگاه ها (۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط