امشب
امشب
یک چشم میگریدبرای من
درگوشه یی دیگریک چشم
میخنددبرای تو
درجایی ازباغی
یک دست بایک میخک سرخ
درانتظارتوست
ودرهمان باغ
یک دست دیگرتابیفشاندبه گورمن
یاس سفیدو زردمیچیندوهیچکس ازهیچکس چیزی نمیپرسدکه این چرازرد؟آن چراسرخ؟
که آن چراسوگ؟این چرا سور؟
آن کس که یک صبحانه ی شیرین
بازنده گان خورده است
چیزی نمیداندوآنکه یک عصرانه ی میخوش
بارفتگان دندان زده
چیزی نخواهدگفت
شایدحقیقت
تنهاهمین باشدتنهاهمین دستی که تابم داده
ازگهواره
تا
تابوت
ویاهمین سکه
که بادوروی عشق ومرگش
تاجهان
باقی است
روی هوامیچرخدوباهرچرخ به سخره میگیردصدبارسیب سرخ اسحق را!
یک چشم میگریدبرای من
درگوشه یی دیگریک چشم
میخنددبرای تو
درجایی ازباغی
یک دست بایک میخک سرخ
درانتظارتوست
ودرهمان باغ
یک دست دیگرتابیفشاندبه گورمن
یاس سفیدو زردمیچیندوهیچکس ازهیچکس چیزی نمیپرسدکه این چرازرد؟آن چراسرخ؟
که آن چراسوگ؟این چرا سور؟
آن کس که یک صبحانه ی شیرین
بازنده گان خورده است
چیزی نمیداندوآنکه یک عصرانه ی میخوش
بارفتگان دندان زده
چیزی نخواهدگفت
شایدحقیقت
تنهاهمین باشدتنهاهمین دستی که تابم داده
ازگهواره
تا
تابوت
ویاهمین سکه
که بادوروی عشق ومرگش
تاجهان
باقی است
روی هوامیچرخدوباهرچرخ به سخره میگیردصدبارسیب سرخ اسحق را!
- ۲۷۳
- ۲۲ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط