{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کی رهایم کرده‌ای، تا با دو چشم باز

کی رهایم کرده‌ای، تا با دو چشم باز
برگزینم قالبی، خود از برای خویش؟
تا دهم بر هر که خواهم نام مادر را
خود به آزادی نهم در راه، پای خویش

من به دنیا آمدم تا در جهانِ تو
حاصل پیوند سوزان دو تن باشم
پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم؟
من به دنیا آمدم بی آن که من باشم

روزها رفتند و در چشم سیاهی ریخت
ظلمت شبهای کور دیرپای تو
روزها رفتند و آن آوای لالایی
مُرد و پُر شد گوشهایم از صدای تو

#فروغ_فرخ‌زاد

بخشی از شعرِ عصیان (بندگی) | از دفترِ عصیان
دیدگاه ها (۱۲)

من به دنیا آمدم تا در جهانِ تو حاصل پیوند سوزان دو تن باشمپی...

زنده یاد فروغ فرخزادچیستم من؟زاده یک شام لذتبارناشناسی پیش م...

‌دیده‌ام سوی دیار تو و در کف تو از تو دیگر نه پیامی نه نشانی...

به او گفتم:اگر روزی از این ایّام بی فرجاممن مُردمتو بعد از م...

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم۱) به نامِ خدایی که دل‌های منت...

بدامان گلستانی شبانگاهچنین میکرد بلبل راز با ماهکه ای امید ب...

ای چشم عالم از کرامات تو روشنای روشن از مهرت دل ناقابل منای ...

۱۳سایه رحمتبر در میکده روزی چو گذرم افتدچشم آلوده من بر رخ ی...

خَيْرُ مَفَاتيحِ الْأموُرِ - خَيْرُ مَفَاتيحِ الْأموُرِ الصّ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط