نفسهایم!

نفسهایم!
بوی خاکستر سیگار پیرمردی را می دهد که،

به جوان از دست رفته اش می اندیشدو
اشک می ریزد!

اما نه!!!!
انگار،

پیرتر از پیرمردی شده ام که در زیر سایه عصایش نشسته

و با خدایش حرفها دارد!

«««من»»»»

سیر شدم!!!!

از بس سرد و گرم روزگار را چشیده ام....
دیدگاه ها (۲)

### پارت ۱: سایه‌ای که بویِ باروت می‌دهدبارون، سقفِ فلزیِ ان...

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.25(روایت از زبان ا.ت)...

چند پارتی بازی ممنوع

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :دوستِ خیانت کار صدای تپش قلب «...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

**پارت ۴۰ (رقصِ آخر در میانِ خاکسترها)**سه ماه از اون شبِ لر...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

زیبای کوچک فریبکار

پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط