زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
پارت ۱۷
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده، چون نویسنده هنوز داشت با ایدهها قرارداد صلح امضا میکرد🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
همه:*هنوز مشغول غذا خوردن بودن.*
زنیتسو:*هر از گاهی یواشکی به گیو و شینوبو نگاه میکرد.🗿🔍*
تانجیرو:*متوجه شد.* زنیتسو... چرا انقدر بهشون زل زدی؟😀💔
زنیتسو:*خیلی آروم گفت.* چون امروز حقیقت مشخص میشه...🗿✨
تانجیرو: هه؟😀
{همون موقع...}
شینوبو:*خواست لیوان آب رو برداره.*
گیو:*قبل از اینکه دستش برسه، لیوان رو برداشت و جلوی شینوبو گذاشت.* ...بفرمایید.
شینوبو:*چند لحظه ماتش برد.* ...ممنون، گیو-سان.🙂🌸
زنیتسو:*دیگه طاقت نیاورد و از جاش بلند شد.*🗿💥
همه:*بهش نگاه کردن.*
زنیتسو:*با انگشت به گیو و شینوبو اشاره کرد.* خیلی خب! دیگه بسه!🗿🔍
شینوبو: هه...؟🙂
گیو:*آروم نگاهش کرد.* ...چی شده؟
زنیتسو: من فقط یه سؤال دارم!🗿💥
تانجیرو:*آروم زیر لب.* شروع شد...😀💔
اینوسکه:*درحال خوردن.* تا وقتی غذا هست، هرچی میخواین بپرسین.🗿🍚
زنیتسو:*یه نفس عمیق کشید.* چرا امروز انقدر مراقب شینوبو-سان هستین، گیو-سان؟!🗿💥
{چند ثانیه سکوت...}
شینوبو:*یه لحظه جا خورد و ناخودآگاه گونههاش کمی صورتی شد.*
گیو:*بدون اینکه دستپاچه بشه، خیلی آروم جواب داد.* ...چون باید مراقبش باشم.
زنیتسو:*خشکش زد.* 🗿💥
تانجیرو:*لبخند خیلی آرومی زد.*
شینوبو:*با نگاه آرومی به گیو نگاه کرد و لبخند زد.* 🙂🌸
زنیتسو:*تو ذهنش: ...این جواب بیشتر منو مشکوک کرد...🗿🔍💔*
اینوسکه:*کاسهشو بالا گرفت.* یک برنج دیگ لطفاً.🗿🍚
همه: ...🗿
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🎀 بالاخره زنیتسو جرئت کرد مستقیم سؤال بپرسههههه🤣🗿🔍 ولی گیو-سان هم بدون ذرهای استرس جواب داددددد🥹💖 به نظرتون زنیتسو دستبردار میشه یا تازه میخواد بازجویی اصلی رو شروع کنه؟🤓🎀 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت ۱۷
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده، چون نویسنده هنوز داشت با ایدهها قرارداد صلح امضا میکرد🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
همه:*هنوز مشغول غذا خوردن بودن.*
زنیتسو:*هر از گاهی یواشکی به گیو و شینوبو نگاه میکرد.🗿🔍*
تانجیرو:*متوجه شد.* زنیتسو... چرا انقدر بهشون زل زدی؟😀💔
زنیتسو:*خیلی آروم گفت.* چون امروز حقیقت مشخص میشه...🗿✨
تانجیرو: هه؟😀
{همون موقع...}
شینوبو:*خواست لیوان آب رو برداره.*
گیو:*قبل از اینکه دستش برسه، لیوان رو برداشت و جلوی شینوبو گذاشت.* ...بفرمایید.
شینوبو:*چند لحظه ماتش برد.* ...ممنون، گیو-سان.🙂🌸
زنیتسو:*دیگه طاقت نیاورد و از جاش بلند شد.*🗿💥
همه:*بهش نگاه کردن.*
زنیتسو:*با انگشت به گیو و شینوبو اشاره کرد.* خیلی خب! دیگه بسه!🗿🔍
شینوبو: هه...؟🙂
گیو:*آروم نگاهش کرد.* ...چی شده؟
زنیتسو: من فقط یه سؤال دارم!🗿💥
تانجیرو:*آروم زیر لب.* شروع شد...😀💔
اینوسکه:*درحال خوردن.* تا وقتی غذا هست، هرچی میخواین بپرسین.🗿🍚
زنیتسو:*یه نفس عمیق کشید.* چرا امروز انقدر مراقب شینوبو-سان هستین، گیو-سان؟!🗿💥
{چند ثانیه سکوت...}
شینوبو:*یه لحظه جا خورد و ناخودآگاه گونههاش کمی صورتی شد.*
گیو:*بدون اینکه دستپاچه بشه، خیلی آروم جواب داد.* ...چون باید مراقبش باشم.
زنیتسو:*خشکش زد.* 🗿💥
تانجیرو:*لبخند خیلی آرومی زد.*
شینوبو:*با نگاه آرومی به گیو نگاه کرد و لبخند زد.* 🙂🌸
زنیتسو:*تو ذهنش: ...این جواب بیشتر منو مشکوک کرد...🗿🔍💔*
اینوسکه:*کاسهشو بالا گرفت.* یک برنج دیگ لطفاً.🗿🍚
همه: ...🗿
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🎀 بالاخره زنیتسو جرئت کرد مستقیم سؤال بپرسههههه🤣🗿🔍 ولی گیو-سان هم بدون ذرهای استرس جواب داددددد🥹💖 به نظرتون زنیتسو دستبردار میشه یا تازه میخواد بازجویی اصلی رو شروع کنه؟🤓🎀 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۳۴۹
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط