{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر قشنگ می گفت:

چقدر قشنگ می گفت:
«خیلی خسته ام، سی سال است
که نخوابیده ام،
اما دیگر نمی خواهم بخوابم
من در چشمان خود نمک میریزم
که پلک هایم جرأتِ بر هم آمدن
نداشته باشد تا نکند در غفلتِ من
آن طفلِ بی پناه را سر ببرند»

#حاج_قاسم🌷
#روایت_عشق ♥️


جوان مؤمن انقلابی
✨
دیدگاه ها (۰)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

چقدر قشنگ می گفت:«خیلی خسته ام، سی سال استکه نخوابیده ام، ام...

و سلام بر او که می گفت:«خیلی خسته ام، سی سال استکه نخوابیده ...

خیلی‌خسته‌ام

✨سی سال است نخوابیدم اما دیگر نمی خواهن بخوابم من در چشمان خ...

⭕️خیلی خسته‌ام. سی سال است که نخوابیدم اما دیگر نمی‌خواهم بخ...

•♥️سی سال است که نخوابیدماما دیگر نمی‌خواهم بخوابممن در چشما...

🚨من در چشمان خود نمک می‌ریزم که پلک‌هایم جرأت برهم آمدن ندا...

🚨من در چشمان خود نمک می‌ریزم که پلک‌هایم جرأت برهم آمدن ندا...

در چشمان خود نمک می‌ریزمکه پلک‌هایم جرأت برهم آمدن نداشته با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط