‏+ آقا؟

‏+ آقا؟
- بله؟
+ شما بابایِ من را ندیدی؟
او یک رَدایِ سبز دارد، هميشه برای ما غذا می‌آورد و یک کوله روی پشتش است.
- اسمش چیست؟
+ نمی‌دانم. هربار پرسيدم، نگفت!
- چه كارش داری؟
+ می‌خواهم خبرِ خوشی به او بدهم. خبرِ كشته شدنِ علی را
- از اين خبر خوشحال می‌شود؟
‏+ آری. مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال می‌شود.
- مرگِ علی را جلویِ او آرزو می‌کردی؟
+ آری. هميشه غذا كه می‌آورد، جلويش علی را نفرين می‌کردم، او هم دست‌هایش را بالا می‌بُرد و می‌گفت: خدایا مرگِ علی را برسان ....
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش اول_شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را ...

فاصله یک لبخند تا جنون

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 11#لینو #فیکشنلونا هنوز منتظر جواب ...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

Custom bride part : 4

+ بابا شمایید؟؟- با که کار داری دخترجان؟+ شما مردی که رویش ر...

.+ بابا شمایید؟؟- با که کار داری دخترجان؟+ شما مردی که رویش ...

بسم الله الملک القدوس.اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ اَلَّذِی خَلَ...

خوانده شود لطفا فحش‌خور «علی» همیشه ملس است!صدا و سیمامثل هم...

●چند روز بود می‌خواستم درباره‌ی پیروز بنویسم. وقت نمی‌کردم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط