چه داستانی شدامشب

"چه داستانی شدامشب!!"

امشب دیرتر ازهرشب بخانه آمدم،
پدرم گفت:مجیدکجایی؟چی شده اینقدرسرحال بنظرمیآی؟
گفتم پدر،نمیدونی چه خبره،همه خوشحالند،ریختن توخیابون وشادی می کنند،منم با دوستام زدیم ورقصیدیم!
پدرم گفت:بخاطرچی؟
گفتم،مگه نمیدونی همه چی تموم شد،با دنیا توافق کردیم!
پدرگفت:سرچی؟
گفتم،سر سر...یهو زبونم بند اومد!
"نمیدونستم چی بگم،آخه پدراهل منطقه،بایددلیل می آوردم..."
گفتم:تحریم ها برداشته میشه،
گفت:شده،یامیشه؟خب دیگه،
گفتم:حق هسته ای ما را پذیرفتن،
گفت:یعنی ما میتونیم مثل اونها انرژی هسته ای تولیدکنیم؟
گفتم:نه،تا15سال فعلا بایست صبرکنیم،
گفت:تا آن موقع اونها وامی ایستن، تا بهشون برسیم؟
گفتم:باباجون،عوضش وضع اقتصادی مون خوب میشه،همه چیزارزان میشه،بیکاری ازبین میره،و...
گفت:یعنی آمریکا دیگردست ازسرمون برمیداره؟
گفتم:چی بگم ولله!!
گفت:پسر!خام نشو،کسی برای وعده های میشود ومیشه وخواهدشد،اینقدرخوشحالی نمیکنه،
اینو گفت وبا لبخندمعناداری به رختخوابش رفت،
...یهو بخودم آمدم،که ای دل غافل راست میگه،ما پشت حجله خونه ای رقصیدیم که خالیه،قراره درآینده شایدعروسی یا دامادی پیدا بشن و...
"چقدربه حماقتم خندیدم وبیاداین جمله استادم افتادم که،

"آی هیچ برای هیچ،اینقدربخودت نپیچ..."
خدا را شکرالان میدونم واسه چی ناراحتم...

"دلنوشته جوانی درفضای مجازی"
دیدگاه ها (۱۸)

مهدی جان ...سیدعلی را دیده ای؟چقدر شکسته شده ، راستش را بخوا...

اینم تقدیم میکنم به همه ی عشقم ""سید علی خامنه ای""و تقدیم ب...

همسر شهید شهریاری در گفت‌وگو با تسنیم:خانواده شهدای هسته‌ای ...

امام خمینی:کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط