{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرش به شانه ی من بود و درد دل می‌کرد

سرش به شانه ی من بود و درد دل می‌کرد
همین که وقت ِ غم ِ من رسید، خوابش برد..
دیدگاه ها (۳)

تنها، غمگین، نشسته با ماه .در خلوتِ ساکت شبانگاه .اشکی به رُ...

کاش امروز اتفاق قشنگی می افتاد مثلا کمی نگرانم می شدی!یا اصل...

نیمه شب شد دلِ من بی تب و تاب است هنوز ؛یاد آن شب که دلش را ...

تمام عمر دویدم و نرسیدم و با حیرت به کسانی نگاه کردم که ندوی...

کاش صدای توپرواز می کرداز پیله ی حنجره ،می نشستروی شانه ی خس...

#وطنمزنده بمانزخم تو را می بندیمته این قصه ی غماز ته دل میخن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط