{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرش به شانه ی من بود و درد دل می‌کرد

سرش به شانه ی من بود و درد دل می‌کرد
همین که وقت ِ غم ِ من رسید، خوابش برد..
دیدگاه ها (۳)

تنها، غمگین، نشسته با ماه .در خلوتِ ساکت شبانگاه .اشکی به رُ...

کاش امروز اتفاق قشنگی می افتاد مثلا کمی نگرانم می شدی!یا اصل...

نیمه شب شد دلِ من بی تب و تاب است هنوز ؛یاد آن شب که دلش را ...

تمام عمر دویدم و نرسیدم و با حیرت به کسانی نگاه کردم که ندوی...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد #حامد_عسکری #شعرخوانی#...

‏🐺[۱۲:۰۹ ~ ۱۲:۱۰ به وقت کره]امروز آخرین روزه...چطور انقدر زو...

دلیلِ حالِ خوب هم باشیم.. دنیا به اندازه ی کافی دلِ آدمی را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط