{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این بار به داد دل خود دیر رسیدم

این بار به داد دل خود دیر رسیدم
عاشق شدم و قطع شد از خویش امیدم
گفتم که چه آمد به سرت ای دل من؟ گفت:
برخورد نگاه و پس از آن هیچ ندیدم!
رفته است جوانیم به همین سادگی از دست
یک عمر برایش چقدر نقشه کشیدم

گفتم برود بر سر کاری که بیرزد
هر چیز که می‌خواست به جز عشق خریدم
هر بار که پرسید بگو عشق چه شکلی است
یکریز از این شاخه به آن شاخه پریدم
آن واهمه‌ها، آه! همان‌ها سرم آمد
از بس که گریزان شدم از بس که دویدم
هر وقت کسی گفت تو را دوست... به سرعت
رد می‌شدم انگار نه انگار شنیدم

این آه همان عاشق زار است که می‌گفت
یک روز الهی بچشی آنچه کشیدم..
دیدگاه ها (۴)

در نبودت گریه ها کردم، در آغوشم بگیر ...گریه کردم، گریه ها ه...

دو چشم نرگست ، بتخانه دارد هزاران شاعر دیوانه دارد نمیدانم ن...

بزن دنیا بزن رسمت چنین است..... سزای دل به تو دادن ه...

فراموشـت کردم آری....! اما بـه چه قیمتی؟! به قی...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

عاشقانه های شبنم

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط