{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو حرف می زنم

از تو حرف می زنم

نوبرانه می شوم ،
که بهار هم
دهانش آب می افتد . . . !
دیدگاه ها (۱)

من یک جاده‌‌اممی‌آیم بی‌آن که آمده باشممی‌رسم بی‌آن که قدم ب...

بگذار کسی نداند که چه‌گونه من به جای ِ نوازش‌شدن، بوسیده‌ شد...

قسمت این بود که از دفتر پرواز بلندبه من خسته به جز چشم پریدن...

بخند کودک همسایه ... من اندوه‌های زیادی را دیدم که سر پیچ هم...

#غممگن درخت غمگینی تو بیشهگل مکنه فصل بهار همیشهپرستوها نوك ...

تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی واز تو حرف می زنم که گفت...

دلتنگت که می شومتکه ای از منشعر می شودبه روی دفترم.خاطرات مچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط