{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁴⁶

Part ⁴⁶
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

صبح بیدار شدم و اولین کارم این بود که برم حمام‌‌.......
چهار روز باقی هم به این روال طی شد تمرین تمرین و تمرین... تا روز مسابقه.........
نشسته بودم روی صندلی ولی اینبار نه خبری از غذا بود و نه میز فقط همه روی صندلی نشسته بودیم.........
نگاهی به اعضای گروه انداختم و در کمال تعجب دیدم که با خودم میشیم چهار نفر.‌‌‌‌........
و در کمال تعجب بیشتر آقای وزغ هنوز بودش، آخه چجوری......‌‌‌.....
از نظر من کشتن یا سقط کردن سه نفر خوبه و آسونه البته پرانتز کنم که(نمیشه قضاوت کرد)..........
حدوده ۲۵ دقیقه ی بعد یه روح پلید به اسم "گامبا" اومد و کلی چرت و پرت و توضیح و این چیزا داد و بعد در به وجود اومد با شعر روش:
بر فراز بلندترین برج،
قلبی از سنگ، قرن‌ها در انتظار مانده است.
نه نردبان تو را به آن می‌رساند،
نه فریاد، نه غرور.
هر گامی که برمی‌داری،
بهایش را تاریکی از تو خواهد گرفت.
آن‌که تنها به نیروی خویش دل ببندد،
در دام نفرین خواهد افتاد.
اما آن‌که نشانِ آخرین بازمانده را بر خود داشته باشد،
آسمان برایش سنگین نخواهد بود.
سنگِ خون،
فقط دستان کسی را می‌پذیرد
که از آزمونِ سایه‌ها گذشته باشد.
.
حفظ کردم و بعد از در عبور و وارد مسابقه شدیم.........
نیاز نبود هیونجین رو احضار کنم چون بعد از این همه تمرین نیازی نبود.........
زمین مسابقه پر از تو در توی پرچین دار با خار و خاشاکه تیز بود.........
و در جایی بالا و برفراز سکویی سنگ خونی جا خوش کرده بود......‌‌...‌.
دیدگاه ها (۰)

Part ⁴⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفت:خب...

Part ⁴⁴The name of the story: Madness hall(تالار جنون)هلش دا...

Part ³²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با تعج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط