{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست
نارنج به تنگ آمده در دست زلیخاست …

از شالِ نظر تنگ تو یک پرده مرا بس
یک تار که از بافه ی گیسوی تو پیداست

خوب است لبم باز شود لحظه ی افطار
با بوسه از آن لب که به شیرینی خرماست

با اینکه به صورت زده ای پوشیه ات را
خلخالِ تو بی پرده در اندیشه ی اجراست ...

در کعبه و میخانه به دنبال تو گشتم
جایی که تو اتراق کنی قبله همان جاست
دیدگاه ها (۱)

®

.دنیای من دنیای تردید و یقین استیک عمر بی تاب کسی بودن همین ...

®

ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪﺭم ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﻟﻪ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ .ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﯼ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط