{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست
نارنج به تنگ آمده در دست زلیخاست …

از شالِ نظر تنگ تو یک پرده مرا بس
یک تار که از بافه ی گیسوی تو پیداست

خوب است لبم باز شود لحظه ی افطار
با بوسه از آن لب که به شیرینی خرماست

با اینکه به صورت زده ای پوشیه ات را
خلخالِ تو بی پرده در اندیشه ی اجراست ...

در کعبه و میخانه به دنبال تو گشتم
جایی که تو اتراق کنی قبله همان جاست
دیدگاه ها (۱)

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست نارنج به تنگ آمده در دست زلیخاست …

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواستنارنج به تنگ آمده در د...

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواستنارنج به تنگ آمده در د...

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواستنارنج به تنگ آمده در د...

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواستنارنج به تنگ آمده در د...

ای وای به حال دلم از بس که تو را خواستنارنج به تنگ آمده در د...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

. نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت ...

نفسم از دل شب تا به سحر بـوی تو داشتتنِ تب کرده ی من حسرت گی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط