سرنوشت

سرنوشت

(ویو شوگا)

سه ساعت بود ساختمون به ساختمون دنبالش می‌گشتیم.

هر سرنخی که پیدا می‌کردیم، چند دقیقه بعد می‌فهمیدیم یه رد اشتباه بوده.

شوگا: دوباره بگردید.

مرد: رئیس، تقریباً همه‌ی منطقه رو گشتیم.

شوگا: گفتم دوباره بگردید!

مرد: چشم.

گوشی‌م زنگ خورد.

شماره ناشناس بود.

شوگا: الو؟

مرد: صدای خانومت رو می‌خوای بشنوی؟

صدای گریه‌ی رایا از اون طرف خط اومد.

رایا: شو... شوگا...

شوگا برای چند ثانیه ساکت موند.

شوگا: رایا، کجایی؟

مرد: اگه می‌خوای دوباره ببینیش، باید—

تماس قطع شد.

شوگا گوشی رو محکم توی دستم فشار داد.

شوگا: پیداشون کنید.

مرد: رئیس...

شوگا: هرجایی که هستن.

شوگا: امشب رایا رو برمی‌گردونم.

(ویو رایا)

بعد از قطع تماس، دوباره اشکم سرازیر شد.

فقط یه چیز توی ذهنم بود...

شوگا باید منو پیدا می‌کرد.

گیلیلیلیلی
دیدگاه ها (۰)

𓆩 پارت ۵۸ 𓆪 🖤جیمین هنوز مشغول تماس بود که اسم ات روی گوشی‌اش...

پارت دوم مرد ناشناس: اوووف لعنتی اون پسره دید همه چیز دید ال...

🖤 پارت ۳۸ | «صدای پشت در»لانا فوراً برگشت سمت در.— «کی اونجا...

wes2Part 15ویلیامبا سرعت به سمت مخفیگاهم رفتم و تمامی افراد ...

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت دوازدهمیونا با دیدن پیام، گوشی ر...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۳ پارتچند دقیقه از رفت...

🖤 سکوت. 𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀ژانر: مافیایی | رازآلود | غم...

Why Did I Fall in Love with You?P²ویو دوهیبا عصبانیت وارد شر...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط