{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


خواب دیدم قیامت شده است.
هر قومی را داخل چاه‌های عظیم انداخته و بر سر هر چاهی نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاه ایرانیان!

خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‌اند؟
گفت: می‌دانند که ما چنان مشغول خود هستیم که ندانیم در چاله‌ایم یا چاه.
پرسیدم: اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند؟
گفت: اگر کسی از ما فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش را بکشیم و او را به تهِ چاه باز گردانیم...

- عبید زاکانی -
دیدگاه ها (۱۳)

آنجلینا جولی و دخترخوانده اش در گذر زمان...هر کس خودش تفسیر ...

سه گروه از ادمای پیرامون مون :مسموم‌کننده‌هایعنی کسانی که دل...

برای بالا رفتن از پله‌های موفقیت، ابتدا باید تفکر خود را اصل...

بی تفاوت باش..شادی چیزی نیست جز داشتن سلامت تن و یک حافظه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط