در هوایت بیقرارم روز و شب
در هوایت بیقرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب ...
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب ...
جان و دل از عاشقان میخواستند
جان و دل را میسپارم روز و شب ...
تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب ...
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب ...
میزنی تو زخمه و بر میرود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب ...
سر ز پایت برندارم روز و شب ...
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب ...
جان و دل از عاشقان میخواستند
جان و دل را میسپارم روز و شب ...
تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب ...
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب ...
میزنی تو زخمه و بر میرود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب ...
- ۲.۵k
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط