{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شروع سناریو

شروع سناریو ...
🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌🌌
ا.ت و مایکی با هم رابطه داشتن و مایکی خیلی ا.ت رو دوست داشت جوری که مایکی ا.ت رو به شکل مامانش میبینه ...
ی روز ساعت ۸ صبح بود که ا‌.ت از مایکی زودتر بیدار شده بود چون مایکی همیشه از دعوا بر میگرده و خیلی خسته میشد
ا.ت: هوففففففف.... ی صبح دیگه و دردسری دیگه ....مایکی جدیدن خیلی بهم کم توجهی میکنه....از این موضوع ناراحتم
مایکی تو خواب: ا.تی خودمه بهش دست بزن میکشمت(داره خواب میبینه)
ا.ت صدای مایکی رو شنید و ی حس خوشحالی اومد تو وجودش ...
ویو ا.ت :
رفتم برای مایکی صبحونه درست کردم و دیکه باید برم مایکی رو بیدار کنم
* به سمت اتاق میره *
ا.ت نفس عمیق میکشه و عربده کنان داد میزنه:مایکیییییییییی بیدارررررررر شووو
مایکی حتی ی زره هم تکون نخورد ا.ت ی لبخند عصبی زد و گفت: چاره ای نزاشتی
رفت توی سالن پذیرایی
ا‌.ت با صدای بلند :چقدر حیف که این دورایاکی ها رو درست کردم هممم....فکر کنم باید بندازمشون دور
که یهو مایکی تلپرت میکنه و از پشت ا.ت رو بغل میکنه و با صدای خواب آلود و کیوت میگه: ا.تی من ....دورایاکیم رو بده
ا.ت دیگه قانع شده بود و دورایاکی رو داد به مایکی و مایکی هم با خوشحالی دورایاکیش رو میخورد که ا.ت میگه : مایکی دیرت میشه باید بری
مایکی: خودم میدونم لازم نبود بگی
ا.ت:...
مایک بلند میشه و بدون هیچ خدافظی میره و ا.ت شوکه میمونه یادش اومد که امروز میتونه بره خونه سانو ها و امروز به طرز سوسکی رفت اونجا و با اما کلی حرف زدن و خندیدن که ا.ت قضیه صبح رو یادش اومد و دلش گرفت و اما فهمید و گفت: ا.ت جان ؟ چیزی شده ؟ ناراحت به نظر میای
ا‌.ت:خب ...راستش راجب مایکیه
اما با دفتر و خودکار میاد وسط
ا‌.ت: داری چیکار میکنی اما؟!
اما:یادداشت میکنم 😂😂
ا.ت : از دست تو😂😂😂😂😂
اما:بگو بگو بگوووووو
ا.ت :باشه باشه خب ....
🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞
تا پارت بعدی بای باییییی😘👋🏻
دیدگاه ها (۷)

عادی ترین عکس من و دوستمکسی مایل هست که مایکی/ ریندو من بشه؟...

در ادامه ...💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫ا.ت کل قضیه مایکی رو گفت و اما مث...

یک معرفی از خودم ...♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧اسم: ارامسن :۱۳تایپ: INXPانی...

سناروی درخواستی از [. مایکی .] ( عشق خودمه هااا)

مایکی درخواستی ویو مایکی ( اونجایی که مو هاش سیاه )امروز دوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط