{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶: سایه‌هایِ زیرِ پوست

پارت ۶: سایه‌هایِ زیرِ پوست
از دید: جیمین

با هر قدمی که توی راهرویِ تاریکِ طبقه دوم برمی‌داشتم، حس می‌کردم سنگینیِ نگاه‌ها رو روی شونه‌هام حس می‌کنم. اینجا عمارتِ تهیونگ بود؛ جایی که سکوت هم همیشه یه معنایِ خطرناک داشت.

رسیدم به درِ اتاقِ «ات». یک لحظه مکث کردم. می‌دونستم اگه الان برم سراغش، تهیونگ ممکنه از اینکه توی این ساعت مزاحمِ آرامشِ دختر شده، عصبانی بشه. اما تهیونگ یه چیز دیگه بود؛ اون آدمِ یه کلمه‌ای نبود. وقتی چشم‌هاش یه چیزی رو می‌خواست، حتی اگر کلِ دنیا رو به جنگ می‌کشید، اون رو به دست می‌آورد. و الان… اون دختر، تمامِ دنیایِ تهیونگ شده بود.

آروم در رو زدم. «ات؟ من جیمینم. حالت خوبه؟»

هیچ جوابی نیومد. فقط صدای تندِ نفس‌نفس زدنش از پشت در می‌اومد. قلبم ریخت. بدون معطلی دستگیره رو چرخوندم و وارد شدم.

ات رو دیدم که کنار پنجره ایستاده بود و مثل یه گنجشکِ زخمی می‌لرزید. صورتش رنگ‌پریده بود.

پرسیدم: «چی شده؟ کسی اومده اینجا؟»

ات با انگشت‌های لرزون به سمت پنجره اشاره کرد: «یه سایه… جیمین، یه سایه توی باغ بود! و بعد… بعد صدای در…»

قبل از اینکه بتونم حرفش رو تموم کنم، گوشیم توی جیبم لرزید. یه پیام از واحدِ امنیتیِ پیرامونی بود: “رئیس، دوربین‌هایِ دیدِ در شب، یه نفوذِ غیرمجاز رو نزدیکِ حصارِ جنوبی گزارش دادن. سریع!”

خون توی رگ‌هام منجمد شد. نگاهی به ات انداختم که با ترس به من زل زده بود و بعد نگاهی به درِ اتاق انداختم. اون سایه، فقط یه توهم نبود. دشمن‌ها، دقیقاً همون موقعی که ما رو ضعیف‌ترین حالتمون می‌دیدن، وارد بازی شده بودن.

ناگهان صدای فریادِ تهیونگ از طبقه پایین شنیده شد. صدایی که نشون می‌داد آرامشِ همیشگی‌اش، به کلی از بین رفته.
دیدگاه ها (۷)

پارت ۷: رقصِ خون و اشک(ترکیبی از دید: ات و تهیونگ)[از دید: ا...

پارت ۸: نقاب‌هایِ فروپاشی(ترکیبی از دید: تهیونگ و ات)[از دید...

کوک... صبر کن خو ما هنو ندیدیمت😂😭✨🌙

پارت ۵: در قفسِ بلوریناز دید: اتهمه چیز خیلی سریع گذشت. انگا...

پارت ۹: ضیافتِ خیانت (ترکیبی از دید: ات و تهیونگ)[از دید: ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط