fallible love(عشق خطاپذیر)

Part:13

بازم شکستم بازم نتونستم جلوی این گریه ی لعنتی رو بگیرم ولی .... ولی من از اول اینطور لوس نبودماااا تنها باعث و بانیش که الان ندارمش کاری کرد که من اینطور ضعیف بشم و قلبم برای هر چیز کوچیک مربوط به اون به تپش بیوفته یعنی اینده ای برای ما وجود داره؟بعید می دونم ولی هرطور شده برش می گردونم :
کوک:ات... ات قشنگم....پرنسسم.....ملکه ی قلبم........کجایی کجایی اخه تو نمی گی من با نبودت نابود می شم خرگوشکم تو برگرد قسم می خورم طوری خوشبختتون کنم زندگی برای تو و دخترمون بسازم که همه ی دنیا حسرتشو بخورن.....طوری بهت اهمیت می دم که خودت برگردی بزنی توی گوشم و بگی اه جونگ کوکا خستم کردی بابا گم شو اونور دیگه ولی من اونموقع هم بی خیالت نمی شم دخترکم....رابطمون رو حتی صدبرابر بهتر از  قبل به دنیا اومدن یونا می کنم حالا ببین...اصلا می دونی چیه نورچشمم برام مهم نیست که دیگه دوسم نداشته باشی و برنگردی پیشم من خودم تو رو به هر قیمتی برمی گردونم و دوباره عاشق خودم می کنم.....(گریه و لبخند به عکس)
ات: بعد از اینکه الان دوباره دوست دختر برای خودت پیدا کردی منو چی کار داری دیگه!؟(بغض سگی و صدای شکسته)

ویو ات:
وقتی توی اتاق رو دیدم واقعا نابود شدم و دلم به هزار تیکه ی نامساوی تقسیم شد می تونستم حتی صدا ی شکستنشو بشنوم اون جونگ کوک بود کوکی من فرشته ی قبلی من که نابودم کرد باورم نمی شد عکس من روی صفحه ی گوشیش بود و داشت گریه می کرد و اون حرف ها رو می گفت صورتش خیلی شکسته و درمونده شده زیر چشماش کبود بود که نشونه از گریه های زیادش بود اما مهم تر از همه چشماش....
چشمای تیلی ای مشکیش که مثل همیشه برق می زد و ادمو مجذوب خودش می کرد توشون تیرگی ای از پشمونی و دلتنگی و غم واقعی بود بی خیال رفتن به اتاق رئیس کمپانی شدم و رفتم توی چهارچوب در وایسادم.

ویو کوک: داشتم همینطوری با عکس او حرف می زدم که صدای خیلی خیلی اشنایی رو شنیدم البته بهتره بگم صدایی که موردعلاقه ترین اهنگ زندگیم اهنگی که الان چند ماهه ازش محروم شدم سرم رو بلا گرفتم و به چهره ی فرشتم نگاه کردم درسته خودش بود خوب دیگه حرف بسه تا الان فقط می گفتم که برش می گردونم ولی دیگه نه دیگه می خوتم عمل کنم ولی چیزی که برام جالب بود حرف ات بود که گفت دوست دختر برای خودم پیدا کردم؟؟
سریع بلند شدم و با همون چهره ی گریون دویدم سمتش و به زور دهنم رو باز کردم و با گریه ای که ترکیب از ذوق و خوشحالی بود گفتم:
کوک: ات... اتم بلاخره دیدمت عروسکم معجزه ی شیرینم دوباره تونستم ببینمت اخه نازدونه ی من چرا منو اونطور ترک کردی نمی گی قلبم طاقتشو نداره من بار ها به خاطرت خودکشی کردم دختر(ات رو محکم می گیره توی بغلشو با تمام وجودش بعلش می کنه و گرما و محبت و عشق خودش رو به ات هم انتقال می ده)

ادامه دارد....
#فیک
#فیک_از_جونگ_کوک
#جونگ_کوک
دیدگاه ها (۲)

چندپارتی جونگ کوک

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

مهمونی خطرناکپارت=30ویو اتروی تخت دراز کشیده بودم و به سقف ن...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پارت ۱۹۵

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

...ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ‎──‎ ꫂ᭪݁ ──────────────مثل آخرین برگ‌های پاییز که ف...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۱۱لیویا هیچ‌چیزی بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط