الهی
الهی
به ذات منزهت سوگند
(و انه لقسم لو تعلمون عظیم)
جنون را مجنون کرده ام
در این طیران شبانه هر نوازش نسیمانه ات
روحم را در سیر انقطاع، بی خانمان تر میکند
مست تحیرم
آتش به جانم گرفته در حضور اندک نشانه هایت
تنها پر و بالی مانده از من
ای تمام ناشدنی
ای یگانه دیدنی ای یکتا شنیدنی ای تنها خواستنی ای...
مرا نجات بده از منی که میانمان سایه می افکند
به سینه ی سرخ اآسمانت سوگند
به شگفتی های بی نشانت سوگند
به گنگی زبانهای عارفانت سوگند
به تنگی جانهای عاشقانت سوگند
که تنها در پیشگاه تماشای تو، می شود بر خاک افتاد و جان داد
وه!
که چه اندکست این!
عین.الف
به ذات منزهت سوگند
(و انه لقسم لو تعلمون عظیم)
جنون را مجنون کرده ام
در این طیران شبانه هر نوازش نسیمانه ات
روحم را در سیر انقطاع، بی خانمان تر میکند
مست تحیرم
آتش به جانم گرفته در حضور اندک نشانه هایت
تنها پر و بالی مانده از من
ای تمام ناشدنی
ای یگانه دیدنی ای یکتا شنیدنی ای تنها خواستنی ای...
مرا نجات بده از منی که میانمان سایه می افکند
به سینه ی سرخ اآسمانت سوگند
به شگفتی های بی نشانت سوگند
به گنگی زبانهای عارفانت سوگند
به تنگی جانهای عاشقانت سوگند
که تنها در پیشگاه تماشای تو، می شود بر خاک افتاد و جان داد
وه!
که چه اندکست این!
عین.الف
- ۳۷۴
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط