سم صبحگاهی ورژن یک با پدر
یه بازیگره تو یه فیلم رندوم بود بعد بابام اومد بهم گفت این مرده رو ببین اعتقاداتش خیلی عجیب و قویه
گفتم ینی چی
گفتش که خب تو این فیلما زنه و مرده همدیگرو میبوسن دیگه بعد این مرده گفتش من زن دارم اینکارو نمیکنم وجدانم اجازه نمیده
من اینجوری بودم که خو اینا شغلشونه ولی اون حالا نمیخواست دیگه
شاید اصن زنش نمیذاشت آخه من چیبگم
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.