{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدی که پاییز آمد و مهرش نماند

دیدی که پاییز آمد و مهرش نماند؟

دیدی بهار و غنچه‌هایش پر گُل بود؟

تابستان هم گرم بود و شورانگیز،

آخر تو رفتی و دلت بی‌مهر بود.
دیدی که عروسِ خانه‌ی غیرم شدی؟

بارِ گرانی بر سرِ دوشِ غمم شدی؟

با شوخیِ تلخ و دروغی، زخمی زدی،

بی‌هیچ مِنت، دردم و دردم شدی
دیدم که هر کس آمد و تازیانه زد،

دیدم که بی‌تو این دلم سرد و تهی ماند.

دیپلمِ دردم را از این دنیا گرفتم،

آخر چه شد؟ دیدم که “هیچ” از من نماند.
دیدگاه ها (۰)

سلام وقت بخیر گپ بزنیم چندتا حرف از ته دل بزنیم بگیم بخندیم ...

چون شهرزاده شهریارمهراز و یک شب نهانم چون بی مهر تاجر دیوانم...

زندگی از آغاز گویا بازی جنگ بودی ما بی خبر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط