{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه آن قدر ابر بودم

نه آن قدر ابر بودم
که به آسمان بروم
و نه آن قدر باران شدم
که به زمين بيايم
مه اى هستم
ميان برزخ زمين و آسمان
که نه سر بالا رفتن و
و نه پاى پايين آمدن دارم....

⇦مريم ملک دار⇨
دیدگاه ها (۱۴)

خدا مى داندچقدر دردناک استبراى آدمى که زخم هايش راحتى از آين...

در من قدرت بيان اشتياقم به تو، زنده در سکوت استروز و شب در ه...

جاﺩﻩ ﯼ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻧﯿﺴﺖ،ﭘﯿﭽﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﺷﮑﺴـــﺖ" ،ﺩﻭﺭ ﺑﺮ...

کلبه چوبى دلم را آب و جارو مى کنم گرد و خاک از آن مى زدايم و...

دوراهی عشق و نفرت p²⁸ا/ت:جونگكوک باعصبانيت تهيونگو ازم دور ك...

Bratva Empire part 12:Margaret:....توی کلاس ،منی که اصلا خجا...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط