زندگی را
زندگی را
گر توانستی به کامِ یک نفر شیرین کنی،
یا توانستی زمین تشنهای را
سرخوش از باران کنی،
گر توانستی تو یک مرغ گرفتار
از قفس بیرون کنی،
یا توانستی که
دیوار اسارت از بنا ویران کنی،
گر توانستی به خوانِ رنگیات
یک رهگذر مهمان کنی،
یا توانستی بدون حاجتی هم
ذکر آن یزدان کنی،
گر توانستی لباسِ بیریای عاشقی
بر تن کنی
میتوانی آن زمان
فریادِ انسان بودنت
بر کوی و برزن برزنی
گر توانستی به کامِ یک نفر شیرین کنی،
یا توانستی زمین تشنهای را
سرخوش از باران کنی،
گر توانستی تو یک مرغ گرفتار
از قفس بیرون کنی،
یا توانستی که
دیوار اسارت از بنا ویران کنی،
گر توانستی به خوانِ رنگیات
یک رهگذر مهمان کنی،
یا توانستی بدون حاجتی هم
ذکر آن یزدان کنی،
گر توانستی لباسِ بیریای عاشقی
بر تن کنی
میتوانی آن زمان
فریادِ انسان بودنت
بر کوی و برزن برزنی
- ۱.۳k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط