سرگردان نگاه غبارگرفته ات
سرگردان نگاه غبارگرفته ات
این پا و آن پا می کند مدام
پای رفتن ندارد انگار
شعری که تکیه کرده است
بر شانه های تو.. آرام نمی شود
با ترفندهای زنانه هم رام نمی شود
و من حس آن نگهبانی را دارم
که از پس سگهای چندین ساله اش بر
نمی آید.. تقصیر من نیست نازنین
بی خوابیهای تو از سر فریادهایی ست
که شعرهای من بر سرت می زنند
وگرنه از دختر هزار ساله ی باران
جز مشتی سکوت چیزی در نمی آید
کاش هرگز شاعر نمی شدم
که این شعرها به چشمهای تو وفادارترند
تا خیال ترک خورده ی من.. کاش دیگر
ننویسم...
آخر میدانی؟
من از این دوباره نوشتن
دوباره نخواندن
و آن همه سکوت گره خورده ی محض
می ترسم
با توام جادوی بزرگ کلمات
پاره کن
من باز دارم می نویسم!!!!!!!!
این پا و آن پا می کند مدام
پای رفتن ندارد انگار
شعری که تکیه کرده است
بر شانه های تو.. آرام نمی شود
با ترفندهای زنانه هم رام نمی شود
و من حس آن نگهبانی را دارم
که از پس سگهای چندین ساله اش بر
نمی آید.. تقصیر من نیست نازنین
بی خوابیهای تو از سر فریادهایی ست
که شعرهای من بر سرت می زنند
وگرنه از دختر هزار ساله ی باران
جز مشتی سکوت چیزی در نمی آید
کاش هرگز شاعر نمی شدم
که این شعرها به چشمهای تو وفادارترند
تا خیال ترک خورده ی من.. کاش دیگر
ننویسم...
آخر میدانی؟
من از این دوباره نوشتن
دوباره نخواندن
و آن همه سکوت گره خورده ی محض
می ترسم
با توام جادوی بزرگ کلمات
پاره کن
من باز دارم می نویسم!!!!!!!!
- ۱.۳k
- ۲۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط