در خیالات خودم در زیر بارانے ڪہ نیست

در خیالات خودم در زیر بارانے ڪہ نیست
می‌رسم با تو بہ خانہ، از خیابانے ڪہ نیست

می‌نشینے رو‌بہ رویم خستگے در می‌ڪنے
چاے می‌ریزم برایت توے فنجانے ڪہ نیست

باز می‌خندے و می‌پرسے ڪہ حالت بهتر است؟
باز می‌خندم ڪہ خیلے...! گرچہ می‌دانے ڪہ نیست

شعر می‌خوانم برایت واژہ ها گل می‌ڪنند
یاس و مریم می‌گذارم توے گلدانے ڪہ نیست

چشم می‌دوزم بہ چشمت، می‌شود آیا ڪمے
دست هایم را بگیرے بین دستانے ڪہ نیست؟

وقت رفتن می‌شود، با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشڪ می‌ریزم در ایوانے ڪہ نیست

می‌روے و خانہ لبریز از نبودت می‌شود
باز تنها می‌شوم با یاد مهمانے ڪہ نیست

رفته‌اے و بعد تو این ڪار هر روز من است
باور اینڪہ نباشے ڪار آسانے ڪہ نیست!
دیدگاه ها (۲)

خـداجان!!!!🌸🍃در خیالات خودم در زیر بارانی ڪه نیست!!!می رسم ب...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از...

💔 تقدیمی💔 در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با ...

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست،میرسم با تو به خانه،از...

مهدیــــ‌احمدوند

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی‌رسم با تو به خانه، از...

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه، از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط