Part 28
کوک ویو
چشمام کن کم باز شد و به ساعت نگاه کردم و دیدم ده صبحه و ا،ت و دیدم که دستشو تو خواب رو دلب گذاشته فهمیدم دل درد داره برای همین بغلش کردم و شروع کردم به ماساژ دادن دلش یک ساعت این کارو کردم که چشم هایش باز شد
ا،ت : چی شده عشقم 🥱
کوک : او بیبی بیدار شدی چی شد تا دیشب ددی، بودم الان شدم عشقم؟
ا،ت : دیشب خیلی خشن بودی واقعا که
کوک : الان دلت درد میکنه
ا،ت : وایی راست میگی نه! چرا ؟
کوک : نمیدونم 😀😅
کوک : میخوای دوتایی بریم ح،موم ؟
ا،ت : اکی بریم
کوک : ا،ت و برآید بغ، ل میکنه رو به سمت حموم میره وان رو باز میکنه و خودش تو وان میشینه و ا،ت رو روی پ،اش میزاره و ا،ت سرش رو روی س،ی،نه کوک میزاره و بعد یک حموم، نیم ساعته کوک هم خودشو هم ا،ت رو خشک کرد داشتن تو اتاق باهم میخندیدن که یهو در اتاق زده شد
ا،ت : کیه ؟
هلن : خانم منم
ا،ت : او بیا تو
هلن : خانم نهار آمادس
ا،ت : باشه تو برو
هلن : چشم
هلن میره پایین و بعد چند دقیقه کوک میره پایین تو راه پله ها بودن که
ا،ت : تو کوک گوشیم یادم رفت واستا الان میام تو برو پایین
کوک : اکی
ا،ت : برمیگرده به اتاق و گوشیش رو از روی میز برمیدارع و به سمت پله ها میره که یهو لیا میاد و از پشت هلش میده و ا،ت از پله ها میوفته پایین و گوشیش هم میشکنه و صدای بلندی میده
لیا : تا تو باشی به کوک من نزدیک نشی هر، ز،ه خانم دیشب صدای ج، ند، گیت کله خونه رو برداشته بود
و لیا سریع از اونجا میره و سر ا،ت شروع میکنه به خونه اومدن ا،ت هم کامل بیهوش شده کوک وقتی صدارو میشنوه به سمت پله ها میره و وقتی ا،ت رو تو اون حال میبینن خیلی اعصبانی میشه و یه داد بلندی میکشه
کوک : کدوم خریییی جرأت کرده به عروسک من دست بزنه (با داد)
که میره سمت ا،ت و برآید بغ،لش میکنه و به سمت در میره و با داد به بادیگارد میگه
کوک : برو دوربین ها رو چک کن ببین کی جرأت کرده به عروسک من دست بزنه فیلمش هم برام بفرست
بادیگارد : چشم ارباب
چشمام کن کم باز شد و به ساعت نگاه کردم و دیدم ده صبحه و ا،ت و دیدم که دستشو تو خواب رو دلب گذاشته فهمیدم دل درد داره برای همین بغلش کردم و شروع کردم به ماساژ دادن دلش یک ساعت این کارو کردم که چشم هایش باز شد
ا،ت : چی شده عشقم 🥱
کوک : او بیبی بیدار شدی چی شد تا دیشب ددی، بودم الان شدم عشقم؟
ا،ت : دیشب خیلی خشن بودی واقعا که
کوک : الان دلت درد میکنه
ا،ت : وایی راست میگی نه! چرا ؟
کوک : نمیدونم 😀😅
کوک : میخوای دوتایی بریم ح،موم ؟
ا،ت : اکی بریم
کوک : ا،ت و برآید بغ، ل میکنه رو به سمت حموم میره وان رو باز میکنه و خودش تو وان میشینه و ا،ت رو روی پ،اش میزاره و ا،ت سرش رو روی س،ی،نه کوک میزاره و بعد یک حموم، نیم ساعته کوک هم خودشو هم ا،ت رو خشک کرد داشتن تو اتاق باهم میخندیدن که یهو در اتاق زده شد
ا،ت : کیه ؟
هلن : خانم منم
ا،ت : او بیا تو
هلن : خانم نهار آمادس
ا،ت : باشه تو برو
هلن : چشم
هلن میره پایین و بعد چند دقیقه کوک میره پایین تو راه پله ها بودن که
ا،ت : تو کوک گوشیم یادم رفت واستا الان میام تو برو پایین
کوک : اکی
ا،ت : برمیگرده به اتاق و گوشیش رو از روی میز برمیدارع و به سمت پله ها میره که یهو لیا میاد و از پشت هلش میده و ا،ت از پله ها میوفته پایین و گوشیش هم میشکنه و صدای بلندی میده
لیا : تا تو باشی به کوک من نزدیک نشی هر، ز،ه خانم دیشب صدای ج، ند، گیت کله خونه رو برداشته بود
و لیا سریع از اونجا میره و سر ا،ت شروع میکنه به خونه اومدن ا،ت هم کامل بیهوش شده کوک وقتی صدارو میشنوه به سمت پله ها میره و وقتی ا،ت رو تو اون حال میبینن خیلی اعصبانی میشه و یه داد بلندی میکشه
کوک : کدوم خریییی جرأت کرده به عروسک من دست بزنه (با داد)
که میره سمت ا،ت و برآید بغ،لش میکنه و به سمت در میره و با داد به بادیگارد میگه
کوک : برو دوربین ها رو چک کن ببین کی جرأت کرده به عروسک من دست بزنه فیلمش هم برام بفرست
بادیگارد : چشم ارباب
- ۲۶۹.۸k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط