{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد.

پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد...!!بعد خدا بهش یه دختر داد...!!یه روزی خدا بهش گفت یادته چه جوری اشک دخترها رو در میاوردی...!!حالا خودت دختر داری...!!نظرت چیه...!!؟؟تحمل اشکش و داری...!!؟؟گفت:فقط میتونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه اونها که دلشون رو شکستم منو ببخشن!هیچ پدری طاقت دیدن اشکهای دختر شو نداره! پدرهای اینده خوب فکر کنید زمین گرده ها!
دیدگاه ها (۳)

☜گُنده تَر از زَمیــــــــن کِه نیســــتے... ∅ ☜هستے؟؟؟✓ ☜ ز...

☜بــہ بعضــــــیا بــــــاس گفـــــت؛☞✘✘رفتـــــــے؟✘✘↶حیـــ...

●●●✍مـن ڪ مُــــردم●●●●●●ولــــــــــے آهـــــاے بالایـــــے

تَلخــــے ِ اَلکُل و بـِــﮧ جونْ میخَرَم°•°•° فَقَط بـِ...

هعیییی کجا رفتی رفیق عزیزم Pیادته باهم دیگه می‌رفتیم بیرون ؟...

برده عمارت جئون

ترس شیرین pt 41دروغ بود اگر چشم هاش فقط دیدن یک چیز رو ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط