{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷:

پارت ۷:
با بالا تنه ی برهنه جلوم وایساد بدن عضله ای داشت واقعا خیلی تعجب کردم تو یه چشم بهم زدنمثل پر از روی زمین بلندم کرد خودش نشست روی مبل و منو گذاشت روی پاش یه چیز بزرگ رو زیرم حس کردم از خجالت لپام سرخ شده بود.داشت به چشام نگا میکرد سرشو اورد نزدیک و من با ترس سرم رو عقب بردم.همین کار تکرار شد سعی کردم فاصله بگیرم که دیدم یه نگاه عصبی توی صورتشه.
وییوی وونگجیون:چرا همکاری نمیکرد اون میدونست برای چی گفتم شب باهم میخوابیم اون که میدونه وقتی بهش میگم بیبی وقتشه یعنی چی پس چرا این کار رو میکنه؟چرا باهام همکاری نمیکنه؟چرا نمیزاره به جفتمون خوش بگذره؟
وونگجیون:تو مشکلت چیه؟چرا همکاری نمیکنی؟
جونشی:من....من...اخه...
وونگجیون:اخه چی؟مگه نمیدونستی منظورم از این حرفا همین کار بود؟
جونشی:خب....نه.
وونگجیون:پس چی فکر میکردی؟ها؟
جونشی:فکر کردم قراره توی بغلت بخوابم فقط همین نه اینکه اینکارا رو بکنیم.
وونگجیون:تو بغلم هم میخوابی ولی قبلش تو هم باید با من همکاری کنی خب؟
جونشی:اخه...
وونگجیون:دیگه چی؟
جونشی:من یکم ترسو به نظر میرسم.
وونگجیون:چرا؟
وونگجیون:خب راستش میترسم خیلی میترسم.
وونگجیون:اخی بیبی کوچولوی من از چی میترسی؟نگران نباش اونقدرا هم بزرگ و درد ناک نیست.
جونشی:به حرفت اعتماد میکنم.
جونشی این حرفو زد و لباش رو خیلی اروم روی لبای وونگجیون گذاشت و برداشت.وونگجیون که حسابی خوشش اومده بود زبونش رو روی لبای جونشی کشید و بعد دوباره اونو بوسید.همون طوری جونشی رو برد داخل اتاق و اروم گذاشتش روی تخت کم کم لباسای اونو در اورد و کنارش دراز کشید.

چطور شد ؟بنظرتون ادامش بدم؟؟🤔🤔🤔🤔
دیدگاه ها (۰)

مینسونگ

جیسونگ

پارت ۶ وییوی مینهو:وقتی اقای هان اینا رو بهم گفت جا خوردم ا...

پارت ۵وییوی وونهو:شکه شدم از کارش به صورتش که نگاه کردم تو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط