دیگر صدای تیک تاک پای ثانیه ها شنیده نمیشودانگار ثانیه
دیگر صدای تیک تاکِ پای ثانیه ها شنیده نمیشود،انگار ثانیه ها هم دزدکی از کنارم رد میشوند،
به چه کسی و با کدامین ضمانت اعتماد کنم...
به رخسار تمامِ رنگ پریدگی ها در چشم به هم زدنی رنگی دگر مینشیند،
در زمانه ای که همه چیز رنگ باخته است،
هیچ چیز باور کردنی نیست...
در مقابل حرف های عاشقانه که هیچ،حتی با دیدن نوشته های عاشقانه هم ناخواسته پوزخند میزنم،
تو در باورم گنجاندی عشق ها و عاشقانه ها پوشالی شده اند،
من از تو به این باور رسیدم
اگر عادلانه نیست،به گردن تو...
تو به من آموختی عشق دروغی بیش نیست،
وگرنه با تکرار مکرر جمله ی«بی تو می میرم»
جهان گورستانی بیش نبود...
به چه کسی و با کدامین ضمانت اعتماد کنم...
به رخسار تمامِ رنگ پریدگی ها در چشم به هم زدنی رنگی دگر مینشیند،
در زمانه ای که همه چیز رنگ باخته است،
هیچ چیز باور کردنی نیست...
در مقابل حرف های عاشقانه که هیچ،حتی با دیدن نوشته های عاشقانه هم ناخواسته پوزخند میزنم،
تو در باورم گنجاندی عشق ها و عاشقانه ها پوشالی شده اند،
من از تو به این باور رسیدم
اگر عادلانه نیست،به گردن تو...
تو به من آموختی عشق دروغی بیش نیست،
وگرنه با تکرار مکرر جمله ی«بی تو می میرم»
جهان گورستانی بیش نبود...
- ۳۴۷
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط