{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنده ات خلوتِ تزویر مرا جارو کرد

خنده ات خلوتِ تزویر مرا جارو کرد
عاقبت شعر و غزل دستِ دلم را رو کرد

قسمت این بود که رسوا کُندم چشم تو یا
زد و بندی که قلم با خم آن ابرو کرد

آینه بار دگر دسته گلی داد به آب
ماه را دیده و با ماه تو رو در رو کرد

ساحل آبی آرام ...چه می دانستی ؟
آنچه طوفان تو با قایق و با پارو کرد

قاصد بوسه ی تو دیر رسید اما آن
نوشداروی لبت کار دو صد دارو کرد !!!

فرشته بی ادعا..مهر تو آیین منه
بانوی من.رفیق تمام لخظه هام. مونس من..تو که دلیل نم چشمهام تو این تنهایی هایی دوستت دارم..فدای نم چشمات بشم..امان از این فاصله ها که زجر کش میکنه آدم رو..دردت به جونم..عمرم..دلم تنگ برات..بد هم تنگه..بددددددددددددد..
دیدگاه ها (۳)

فدای خنده هات

خخخ..دقیقا..احساس نداشتیم ماااا

ناز کن نقاشیم بد نیست،نازت میکشممثل یک آهو که نه مانند بازت ...

ﺣﺲ ﻣﯽ ﻛﻨﻢ ﻛﻨﺎﺭ ﺗﻮ ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺍﺗﺮﻡﺩﺭﮔﯿﺮ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢ ، ﺭﻫﺎ ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۹: «قدرت...

اسم رمان : رزق پارت سهویو زهرا با نور خورشید از خواب بیدار ش...

فیک کوک خشمی در چشم یک مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط