گاهی چقدر دلم هوس

گاهی چقدر دلم هوس
می کند سیاسی بنویسد،
پژواک آزادی سر دهد،
از غمها در چهره مردمم،
از خونین بودن قلبشان،

دستانم را به زنجیر کشیده‌اند، ولی،
چشم، گوش و زبانم را
چه می کنند،
خسته است!!!!!
وطنم را می گویم،
دلم می خواهد مشتم را
گره کرده بر سر دشمنانت
بکوبم،
وبگویم دیگر بس است،
ای خودی از بیگانه بدتر،
چقدر دلتنگتم ایرانم
تویی که نشانت شیر بود
پس کو اون یال وکوپالت،
برخیز،
دیگر برایم بیگانه ای،
و چه غریبانه تکه تکه
میشوی،
آیا کسی هست تو را یاری
کند؟
نه صدایی نیامد،
ایرانم، مهد دلیرانم،
برایت نوای لالایی سر
دادن وتو را به خواب
ابدی بردن،
آری تو بخواب، زیرا گرگ ها
همیشه بیدارند
دیدگاه ها (۹)

#به‌دیدارم‌بیا‌هر‌شب...به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ ...

🚩 #من نه شیعه ی اهل کویته #بلوچستان پاکستانمکه گوشت و خونم ب...

سید محمود گلشن کردستانی

اینم قسمت آخر(۳۸) داستان چگونه با پدرت آشنا شدم مادرت راست م...

نامه شماره آخرمادرت راست می‌گوید. هیچ چیز عشق اول نمی‌شود. چ...

مادرت راست می‌گوید. هیچ چیز عشق اول نمی‌شود. چون در نوع خودش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط